گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸۸

 

در این رقص و در این های و در این هومیان ماست گردان میر مه رو
اگر چه روی می‌دزدد ز مردمکجا پنهان شود آن روی نیکو
چو چشمت بست آن جادوی استاددرآ در آب جو و آب می‌جو
تو گویی کو و کو او نیز سر رابه هر سو می‌کند یعنی که کو کو
ز کوی عشق می‌آید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۷۹

 

من از دست کمانداران ابرونمی‌یارم گذر کردن به هر سو
دو چشمم خیره ماند از روشناییندانم قرص خورشید است یا رو
بهشت است این که من دیدم نه رخسارکمند است آن که وی دارد نه گیسو
لبان لعل چون خون کبوترسواد زلف چون پر پرستو
نه آن سرپنجه دارد شوخ عیارکه با او بر توان آمد به بازو
همه جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۸

 

شبی چون مه نمودی روی نیکو
برآمد نعره از انجم که ما هو
رمد آهو ز مردم با تک تیز
درین شیوه تو بگذشتی ز آهو
برت هست آیتی در لطف و رخ نیز
گه از برخوانم این آیت که از رو
سرشکم خواهد از زانو گذشتن
ز شوقت چند گریم سر به زانو
دو چشم تو عجایب جادوانند
ندیدم همچو آن دو هیچ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۰

 

دلا کام از لبش با چشم تر جو
والا لم تجد ما کنت ترجو
پر است این چشم تر زان عارض و لب
کسی کم دیده زین پر آبتر جو
کشد یکبارگی پیش توام دل
اگر بنماییم یک بار گیسو
تو را موی از درازی تا میان است
خدا را این میان توست یا مو
تو را بس نیست در زلف آن همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۹۳

 

به رنگ خود نیم زان رو وز آن موکه گل را رنگ بخشد مشک را بو
دو چشمم خیره شد دروی ندانمنگارستان فردوس است یا رو
ندارد هیچ خوبی فر آن ماهندارد پر طاوسان پرستو
دهان چون پسته و پسته پر از قندلبان چون شکر و شکر سخن‌گو
عجب گر ملک روم و چین نگیردنگار ترک رو با خال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۵

 

برنگ خود نیم زآن رو وزآن مو
که گل را رنگ بخشد مشک را بو
دو چشمم خیره شد در وی ندانم
نگارستان فردوس است یارو
ندارد هیچ خوبی فر آن ماه
ندارد پر طاوسان پرستو
دهان چون پسته و پسته پر از قند
لبان چون شکر و شکر سخن گو
عجب گر ملک روم و چین نگیرد
نگار ترک رو با خال هندو
زمن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » ز افرنگی صنم بیگانه تو شو

 

ز افرنگی صنم بیگانه تو شو

که پیمانش نمی ارزد بیک جو

نگاهی وام کن از چشم فاروق

قدم بیباک نه در عالم نو


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » به منزل کوش مانند مه نو

 

به منزل کوش مانند مه نو

درین نیلی فضا هر دم فزون شو

مقام خویش اگر خواهی درین دیر

بحق دل بند و راه مصطفی رو


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴

 

گران جانی مکن جانا و بشنو
مکن تکیه برین چرخ سبک رو
میفکن عشرت امشب به فردا
که روز نو بیارد روزی نو
چو نتوان خورد بیش از روزی خویش 
رها کن تا توانی این تک و دو
بقا و ملک اگر پاینده بودی 
که دادی تخت کیخسرو به خسرو
تو چون طبل تهی دایم بفریاد
زمانه می زند طبل روا رو
دلا بیرون شو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۱

 

نگفتم جا مده بر چهره گیسو
مسوزان اندر آتش بچه هندو
بت فایز گمانم، کافرستی
که با آتش‌پرستی کرده‌ای خو


متن کامل شعر را ببینید ...

فایز
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۹

 

ندانم آفتاب است آن اگر رو
کمندِ عنبرین است آن اگر مو
به چین بفرست تا کاسد شود مشک
نسیمی از عرق‌چینِ سمن بو
خروجِ زنگیانِ چین زلفت
به حسن‌آبادِ رویت از همه سو
خطایی بود کاستیلا گرفتند
چنین بر ملکِ رویت خیلِ هندو
دلم پیرامنِ آن چشمۀ نوش
نمی‌گردد ز پیش‌ِ چشمِ جادو
ز پیشِ غمزه ی چشمِ تو برخاست
فرود آمد خوشی بر طاقِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۹

 

چو در جان کرد و دل جا غمزه تو
میان مردمش خواننده جادو
به تیر تو شکاری را نظرهاست
که بیند از قا سوی تو آهو
به جنت بیشتر سوزند مردم
اگر باشد بحور این چشم ابرو
چو خاک پا فروشی بر کشیده
دو چشم تر بسازیمش ترازو
از لب شفتالوئی دو لطف کن لطف
اگر چه العنب گویند دو دو
مگر زلفت پشیمانست از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۳

 

زهی زان قامت رعنای دلجو
که چون سرو ایستاده برلب جو
گواهی میدهد روی نکویش
که این حور آمده از باغ بینو
دل از نیر نگاهش صید گردید
کماندار است آن پیوسته ابرو
برغم خوبرویان آن پری رخ
خوش اخلاق است وخوش رفتار و خوشخو
بنازم گونه های تابناکش
که می باشد چو گل خوشرنگ و خوشبو
بسی شادان شود هر کس که بیند
به روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۳

 

نداند قدر حسنت کس به از تو
که خاک پای خود روبی به گیسو
شراب حسن پتوشی ز لبها
در آید زلف از آن پیشت به زانو
از رویت مشتبه شد قبله بر خلق
سوی محراب اشارت کن به ابرو
به من حلوای لب متمای گفتم
اگر دست آورم در گردن تو
به حسن از ماه میچربی و پروین
اگر منکر شوند اینکه ترازو
سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۱

 

حدیث زلف و خال و چشم و ابرو
نگوید جز زبان عشق نیکو
به آب دیده غسلی ده نظر را
مگر بندند آب وصل در جو
که چشمی کاو هوا آلوده باشد
نباشد محرم آن چشم و ابرو
جمال دوست را آیینه آمد
رخ زیبای وی صاحب نظر کو
کسی کز وصل او بویی ندارد
کجا باد آورده فردوس و مینو
وصالش را به جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی