گنجور

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳۴ - د‌ر مدح امیرالامراء حسن‌خان نظام‌الدوله و تاریخ حفر قنوات سته د‌ر مملکت فارس گوید

 

به‌ گیسو روی آن ترک تتاری

به ماهی ماند اندر شام تاری

مرا آن زلف تاری بنده دارد

نه آخر نام یزدانست تاری

کس از زلفش نتابد سر که گویی

کمند رستمست از تاب داری

به رخ چون موی ریزد بوی خیزد

چو زآتش نکهت عود قماری

نبود ار زلف او با من نمی‌کرد

فلک هر روز چندین‌کج‌مداری

به عشقش گرچه جهدم بی‌ثمر بود

ولی چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی