گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۱

 

کجا شد عهد و پیمانی که کردیکجا شد قول و سوگندی که خوردی
نگفتی چرخ تا گردان بود گرداز این سرگشته هرگز برنگردی
نگفتی تا بود خورشید دلگرمنکاهد گرم ما را هیچ سردی
نگفتی یک دل و مردانه باشیمبه جان جمله مردان و بمردی
مرا گویی اگر من جور کردمبدان کردم که پیش از من تو کردی
چرا شاید که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۳۵

 

مپرس از من که هیچم یاد کردیکه خود هیچم فرامش می‌نگردی
چه نیکوروی و بدعهدی که شهریغمت خوردند و کس را غم نخوردی
چرا ما با تو ای معشوق طنازبه صلحیم و تو با ما در نبردی
نصیحت می‌کنندم سردگویانکه برگرد از غمش بی روی زردی
نمی‌دانند کز بیمار عشقتحرارت بازننشیند به سردی
ولیکن با رقیبان چاره‌ای نیستکه ایشان مثل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۲

 

چه کرد این بنده جز آزاد مردیکه گرد خاطر او برنگردی
بدل گفتی نخواهم جست، جستیجفا گفتی نخواهم کرد، کردی
همه بر حرف هجران داری انگشتچه باشد این ورق را در نوردی
دل من مست توست او را میفکنکه مستان را فکندن نیست مردی
کجا یارم که با تو باز کوشمکه تو با رستم ای جان هم نبردی
چه سود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۲۴

 

یقینم حاصله که هرزه گردیازین گردش که داری برنگردی
بروی مو ببستی هر رهی رابدین عادت که داری کی ته مردی


متن کامل شعر را ببینید ...

باباطاهر
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » به افرنگی بتان خود را سپردی

 

به افرنگی بتان خود را سپردی

چه نامردانه درتبخانه مردی

خرد بیگانه دل سینه بی سوز

که از تاک یناکان می نخوردی


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۹۳

 

بکوی عشق باشی شیر مردی
اگر باشد برویت گرد دردی
بروی مرد باشد گرد این درد
نخواندی این مثل گردی و مردی
خیالت گر نبودی مونس جان
دل بیکس تن تنها چه کردی
غذای عاشق مفلس غم آمد
اگر غم نیستی مسکین چه خوردی
دورنگی نیست ما را با تو الأ
همین بخت سیاه و روی زردی
درخت گل ندارد ناب سرما
نیارم زد برآن در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی