گنجور

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱

 

ترا کز نیکوان یاری نباشدمرا نزد تو مقداری نباشد
نباشد دولت وصلت کسی راوگر باشد مرا باری نباشد
ترا گر کار من دامن نگیردز بخت من عجب کاری نباشد
گلی نشکفت باری این زمانماگر در زیر این خاری نباشد
مرا کاندر کیایی خود دلی نیستترا بر دل از آن باری نباشد
به بازاری که جان را نرخ خاکستدلی را روز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲

 

مرا گر چون تو دلداری نباشدهزاران درد دل باری نباشد
چو تو یا کم ز تو یاری توان جستچه باشد گر ستمکاری نباشد
مرا گویی که در بستان این راهگلی بی‌زحمت خاری نباشد
بود با گرد ران گردن ولیکنبه هرجو سنگ خرواری نباشد
اگرچه پیش یاران گویم از شرمکزو خوش خوی‌تر یاری نباشد
تو خود دانی که از تو بوالعجب‌ترستمکاری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۶۲

 

کریما گوش کن گفتار نغزم
که چون من نغز گفتاری نباشد
سوالی می‌کنم فرما جوابی
کزین پیسی وزان عاری نباشد
فقیری که در بغداد سی کس
بود نانخوار و غمخواری نباشد
نهال مکرمت بر کس نبخشد
به صدر دولتش باری نباشد
سخن باشد متاع او و آنگه
متاعش را خریداری نباشد
به ناچارش بباید رفت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۶

 

ترا خود رسمِ دل داری نباشد
جز آیینِ جفا کاری نباشد
ازین ها به بده ما را کزین ها
که با ما می کنی یاری نباشد
مکن با اهلِ دل نا التفاتی
عزیزان را دلِ خواری نباشد
تو خود انصاف ده تا خاطرِ یار
نیازارند اغیاری نباشد
نمی دانی که اندر مذهبِ عشق
گناهی چون دل آزاری نباشد
میانِ دوستان آزار باشد
ولیکن رسمِ بیزاری نباشد
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری