گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۵۰

 

سرشگی کز غم معشوق بارمهمه رنگ لب معشوق دارد
شنیدستی به عالم هیچ عاشقکه از دیده لب معشوق بارد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴

 

دلم را انده جان می‌نداردچنان کاید جهانی می‌گذارد
حدیث عشق باز اندر فکندستدگر بارش همانا می‌بخارد
چه گویم تا که کاری برنسازدچه سازم تا که رنگی برنیارد
چه خواهد کرد چندین غم ندانمکه جای یک غم دیگر ندارد
به زاری گفتمش در صبر زن دستاگر عشقت به دست غم سپارد
مرا گفتا ترا با کار خود کارمسلمان، مردم این را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۹

 

ایا شاهی که بر الواح گردون
فلک نقش ثنایت می‌نگارد
دعاگو یک سخن دارد اجازت
اگر باشد در آید عرضه دارد


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » مپرس از عشق و از نیرنگی عشق

 

مپرس از عشق و از نیرنگی عشق

بهر رنگی که خواهی سر بر آرد

درون سینه بیش از نقطه ئی نیست

چو آید بر زبان پایان ندارد


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۸

 

چرا افسرده معذورش ندارد
که یاری از سرِ دردی بزارد
برون آمد ز خود عاشق و لیکن
ز کویِ دوست بیرون شو ندارد
نخواهم تا چه خواهد کرد دیگر
دلی دارد به دل داری سپارد
عجب از زاهدِ دل مرده دارم
که خود را هم ز مردم می شمارد
اگر خود سینۀ عاقل اثیرست
به سوزِ عاشقان نسبت ندارد
کسی را حّدِ انده خوردنِ اوست
که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری