گنجور

شعرهای با وزن «مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)» و حروف قافیهٔ «ان» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۴

 

مرا در دل همی‌آید که من دل را کنم قربان

نباید بددلی کردن بباید کردن این فرمان

دل من می نیارامد که من با دل بیارامم

بباید کرد ترک دل نباید خصم شد با جان

زهی میدان زهی مردان همه در مرگ خود شادان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۵

 

عدو توبه و صبرم مرا امروز ناگاهان

میان راه پیش آمد نوازش کرد چون شاهان

گرفته جام چون مستان در او صد عشوه و دستان

به پیشم داشت جام می که گر میخواره‌ای بستان

منور چون رخ موسی مبارک چون که سینا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۹

 

اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان

فلک اندر سجود آید نهد سر از بن دندان

الا یا صاح لا تعجل بقتلی قد دنا المقتل

ترفق ساعه و اسال وصل من باد بالهجران

بگفتم ای دل خندان چرا دل کرده‌ای سندان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۶ - در مدح امین الدین رازی

 

بنه چوگان ز دست ای دل که گمشد گوی در میدان

چه خیزد گوی تنهایی زدن در پیش نامردان

چو گویی در خم چوگان فگن خود را به حکم او

که چوگانی‌ست از تقدیر و میدانیست از ایمان

بدین چوگان مدارا کن وز آن میدان مکافا بین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در ستایش بکتاش بیگ حکمران کرمان

 

از آنرو شد به آبادی بدل ویرانی کرمان

که دارد بانیی چون عدل نواب ولی سلطان

ز برج عدلش ار خورشید بر باغ جهان تابد

به بازار آورد گل باغبان در بهمن و آبان

فتاده گرگ را با میش در ایام او وصلت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۸

 

چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگان

به دست سالیان شسته زمان از موی تو قطران

ز قول رفته و مانده چه بر خواندی و چه شنودی؟

چه گفتند این و آن هر دو؟ چه چیز است این، چه چیز است آن؟

گر این نزدیک را گوئی و آن مر دور را گوئی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۱۰

 

سپهر مجد و خورشید سماحت اختر عزت

نظام عالم و دستور گیتی آصف دوران

جناب صاحب اعظم خدیو افخم اکرم

ربیع گلشن عالم بهار عالم امکان

جهانگیر و جهانبخش و جهاندار و جهان داور

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۳۰

 

به حکم بندهٔ خلاق آن رزاق بی‌منت

که کردش کافل ارزاق لطف قادر منان

امیر بی‌نظیر مرحمت‌پرور که از دادش

شود بی‌باک آهوبره گرگ پیر را مهمان

دلیر شیرگیر معدلت‌پرور که از بیمش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۳

 

بهار آمد بهار آمد بهار طلعت جانان

نگار آمد نگار آمد نگار شاهد پنهان

بهار آمد بهار آمد بهار دل بهار دل

نگار آمد نگار آمد نگار جان نگار جان

بشب خورشید جان آمد ضیای جاودان آمد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۴

 

بهار آمد بهار آمد چمن شد پر گل و ریحان

نگار آمد نگار آمد دو عالم شد درو حیران

بهار آمد بهار آمد روانرا تازه کن ای دل

نگار آمد نگار آمد بجانان زنده شو ای جان

مفاتیح جنان آمد نعیم جاودان آمد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۵

 

تنم از خاک شد پیدا شود در خاک هم پنهان

ز جان تن بروید جان بماند شاد جاویدان

بجز عشقم که سازد پاک ازین خاک کدورت ناک

بیا تا ماهی گردم درین دریای بی پایان

ببندم خویش را بر عشق و بندد خویش را بر من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷۲ - د‌ر ستایش ‌دو شاهزاده آزاده حسینعلی میرزای فرمانفرما و حسنعلی میرزا شجاع السلطنه گوید

 

دو خورشد جهانگیرند از یک آسان نابان

یکی در ملک فرمانده یکی بر چرخ فرمان‌ران

یکی سلطان‌حسین آنکو ز قهرش بفسرد دریا

یکی دیگر حسن شه کز بلارک بشکرد ثعبان

مر آن‌ کاموس پهلو را بدرّد روز کین پهلو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۱ - د‌ر مدح پسرهای شجاع السلطنه مغفور طاب ا‌لله ثراه فرماید

 

مرا در شش جهت از پنج تن خاطر بود شادان

که هریک در سپهر جاه هستند اختری تابان

هلاکو زان سپس ارغون ابا قاآن منکوشه

که قاآن دوم باشد وزان پس اوکتا قاآن

نخستین باذل و ثانیست راد و سیمین منعم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۴ - هم در مدح او

 

به نام ایزد بی چون به قصد حضرت سلطان

ز هندستان برون آمد امیر و شاه هندستان

ملک محمود ابراهیم امیر عالم عادل

که سیف دولت و دین است و عز ملت و ایمان

سر شاهنشه غازی پناه ملک ابوالقاسم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۵ - ستایش دیگر از آن پادشاه

 

الا ای باد شبگیری گذر کن سوی هندستان

که از فر تو هندستان شود آراسته بستان

به هر شهری که بگذشتی به آن شهر این خبر می ده

که آمد بر اثر اینک رکاب خسرو ایران

ملک محمود ابراهیم بن مسعود محمود آنک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۴۳

 

چو لالستان همی بینم شکفته عارض جانان

بنفشستان همی بینم دمیده گرد لالستان

بنفشه نیست آن زلفین و لاله نیست آن عارض

یکی نورست در ظلمت یکی‌کفرست در ایمان

نه خط است آن مگر دودست گلبرگ اندر آن مضمر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۵۴

 

همایون جشن پیغمبر شعار ملت یزدان

مبارک باد بر سلطان بن سلطان بن سلطان

خداوند خداوندان معزالدوله رکن‌الدین

شهنشه بوالمظفر برکیارق سایهٔ یزدان

جوان دولت جهانداری که پیش نامه و نامش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۵۶

 

همی تا دولت و ملک است در ایران و در توران

ملک‌سنجر خداوندست در توران و در ایران

جوان دولت جهانداری که از اخبار و آثارش

بیفروزد همی دولت بیفزاید همی ایمان

سپاهش درخراسان‌ است و اخبارس به قسطنطین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۵۵

 

مرا طاقت نمی‌باشد جدایی کردن از جانان

به مزدِ جانِ خود بر من ببخشید ای مسلمانان

رفیقان دردمندان را چه غیرت بیش ازین باشد

که خود را می‌کشیم این‌جا و آن‌جا بی‌خبر جانان

که را بودی جوان‌مردی که پیغامی بیاوردی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۰

 

مه عیدت مبارک باد ای خورشید مهرویان

زلب حلوای عیدی ده نخستین با دعاگویان

خلایق را نظر بر ماه و ما را بر تو نظاره

بروبت عاشقانرا عید و مردم ماه نو جویان

مه عید و شب قدری که می گویند آن و این

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

[۱] [۲]