لب است آن یا گل حمرا رخست آن یا مه تابان
گل آگنده بمروارید و مه در غالیه پنهان
کند بر گل همی جولان زره پوشیده زلف او
زره پوشیده زیباتر که باشد مرد در جولان
اگر نرگس ندیدی برک وی پیکان بهرامی
اگر سنبل ندیدی شاخ او سیسنبر و ریحان
بنرگس گون و سنبل دار چشم و زلف او بنگر
مر آن را همچو ریحان حسن وین را غمزه چون پیکان
عقیق است آن لب رنگین حریر است آن بر سیمین
عقیقش حقه لؤلؤ حریرش پرده سندان
ز نخ چون گویی از کافور و زلف از مشگ چوگانی
بر او از برگ گل وز سیم صافی ساخته میدان
ز برگ گل شود میدان ولی از سیم پالوده
چو از کافور باشد گوی و از مشگ سیه چوگان
بچشم اندر خیال او ز نیکوئی چو در شب مه
بگوش اندر حدیث او بشیرینی چو در تن جان
چو بخرامد بکوی اندر شود زو کوی بتخانه
چو بنشیند بحجر اندر شود زو حجره لالستان
بدیده عقل را رنج و بعارض رنج را راحت
بغمزه عقل را درد و ببوسه درد را درمان
شود گریان دو چشم من چو دیده روی او بیند
وگر رویش نبیند یک زمان دیده شود گریان
دو چشمم در گریستن کرده زینسان روز و شب عادت
ندارد طاقت وصل و نیارد طاقت هجران
بجزع اندر عقیق اشگ خونین در میان او
عقیقی دیده ای هرگز که باشد جزع او را کان
ندارم پای با وصل و نه با هجر از پی آنرا
که آرد وصل وی چون هجر او جانرا همی نقصان
فراوان گردد این علت که غائب گردد از قالب
روان از غایت شادی چنان کز غایت احزان
کنم با وصل و هجران صبر چندانی که بتوانم
که باشد صبر در آغاز صبر و نوش در پایان
نه وصل و هجر آن بت خدمت خواجه عمید آمد
که در شادی و در اندوه کردن صبر از او نتوان
کشم در زین گران شخصی که که با شخص آن ذره؟
بره رانم سبک سیری که مه با سیر او کیوان
بلندی آسمان او را کم از بالای خر پشته
فراخای زمین او را کم از پهنای شادروان
درنگ وی درنگ خاک و جنبش جنبش آتش
شتاب او شتاب دیو و جستن جستن ثعبان
گهی از سم او در آب خسته پهلوی ماهی
گهی از فرق وی بر چرخ رنجه سینه سرطان
نکردی رخش را رستم خطر گر سیر او دیدی
نه مر شبدیز را پرویز و نه شبرنگ را نعمان
کنم زیر سبک پایش گران راهی که ننیوشد
در او جز نعره شیر و صدای غول گوش الحان
هوای او بسوزد مرغ را چون گشت تفتیده
زمین او بگیرد مرد را چون ترشد از باران
توقف کردن اندر وی نتاند کس مگر جنی
مجاور بودن اندر وی نیارد کس مگر شیطان
شوم تا درگه آن خواجه ای کز فضل و دانش شد
کمال ملت احمد جمال دولت سلطان
عمید مملکت بونصر منصور آنکه از هولش
حریر نرم گردد بر تن بدخواه چون سوهان
نهد بر شیر نر فرمان و بر پیل دژم طاعت
گر این بگراید از طاعت ور آن بگریزد از فرمان
به تیغ هندی و گرز گرانشان با زره آرد
یکی را برکند ناخن یکی را برکشد دندان
نه بیند خلق هرگز درگه وی خالی از زائر
نیابد خلق هرگز خانه وی خالی از مهمان
بجای سرمه گویی شرم کردش دایه در دیده
بجای شیر گوئی حلم دادش مادر از پستان
چو بر بزم او گزیند رزم و لشگرگاه بر گلشن
شود در زیر وی زین تخت و خیمه از برش ایوان
گدازد مغز و بندد خون ز بیم دستبرد او
بروم اندر سر قیصر بچین اندر دل خاقان
شد از شش نامدار اندر جهان شش چیز او را ارث
که جز با وی نیابی با کس این شش چیز در کیهان
وفای ایرج و فرهنگ سلم و فر افریدون
زبان زال و سهم سام و دست رستم دستان
بماهی در سرای او شود آزاد صد بنده
بروزی از لباس او شود پوشیده صد عریان
نه هرگز لاجرم بر درگهش بینی یکی بنده
نه هرگز لاجرم بر تنش بینی جامه خلقان
بود در روضه دانش همیشه فضل او سوسن
بود برنامه حکمت همیشه نام او عنوان
چو خشم آرد از او ویران شود آباد اقلیمی
چو رحم آرد بدو آباد گردد کشور ویران
قلم در دست او ماهی است اندر بحر پنداری
اگر زرین بود ماهی و باشد بحر درافشان
بود در خانه زرینش مأوی چون بود خفته
کند بر وادی سیمین تماشا چون بود یقظان
بسان رفتن مستان همیشه رفتن او کج
ولیکن فعل ایشان را کند رفتار او بنیان
خط او تیره و روشن در او الفاظ و معنی ها
چو در تاریکی اسکندر ز آب چشمه حیوان
دل مؤمن از او شادان و غمگین زو دل کافر
ز بهر آنکه هست او را سر از کفر و دل از ایمان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن شعری از شاعری است که به زیبایی و جاذبه معشوق میپردازد. شاعر با تشبیههای زیبا، خصوصیات ظاهری معشوق را توصیف میکند، از جمله لبانش که مانند عقیق و حریری نرم و لطیف است، و زلفهایش که مانند زره درخشانند. او همچنین به تاثیر چشمنواز و غمزههای معشوق اشاره میکند، که قلبش را به شدت تحت تاثیر قرار میدهد.
شاعر درد و رنج ناشی از فراق معشوق را بیان میکند و میگوید که حتی با وجود وصال، دلش همچنان در اندوه و حسرت است. او توصیف میکند که در برابر زیبایی معشوق مانند گلی در باغ، دست و پا میزند و طاقت این عشق را ندارد. در پایان به شخصیتهای برجسته تاریخی و فضایل آنها اشاره میکند و از عظمت و حکمت معشوق یاد میکند، که در واقع نمایانگر کمال و زیبایی در عالم وجود است.
هوش مصنوعی: این بیت توصیف زیباییهای چهره محبوب است. در آن به شباهت لبهای او به گل سرخ و صورتش به ماه تابان اشاره شده است. همچنین، زیبایی او به گونهای است که گویی مروارید و ماه در یک جعبه زینتی پنهان شدهاند و این جلوهها به غایت جاذبه و دلربایی او میافزاید.
هوش مصنوعی: در این بیت اشاره شده است که زلفهای زیبا و نرم او مانند زرهای است که بر گل میرقصد و این زیبایی چقدر دلفریبتر از هر مردی در میدان نبرد است. به نوعی، زیبایی و جذابیت او در مقایسه با جنگاوران و قهرمانان درخشانتر و شگفتانگیزتر است.
هوش مصنوعی: اگر نرگس را ندیدی، به جای آن میتوانی زیبایی صورت بهرام را ببینی و اگر سنبل را ندیدی، گل شاخسار و ریحان را در نظر بیاور.
هوش مصنوعی: به گلهای زیبا و خوشبو مانند بنفشه و سنبل، و همچنین به چشمها و موهای او نگاه کن. آن را مانند ریحان زیبایی ببین و این را با نگاهی پر از ناز و فریب مانند پیکانی که به هدف میزند، تصور کن.
هوش مصنوعی: لبان رنگین او مانند سنگ عقیق هستند و حریر بر تنش مانند نخی نرم و لطیف است. بر این لباس سیمین، دانههای مروارید مانند نقوش زیبا براق میدرخشند که جلوهی خاصی به او دادهاند.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف زیبایی و ظرافت میپردازد. شاعر به تشبیه ویژگیهای یک پارچه یا لباس میپردازد که از الیاف نرم و خوشبو تهیه شده است. او از نخهایی که همچون کافور تمیز و زلفهایی که مانند مشک خوشعطر هستند، صحبت میکند. همه اینها به هم پیوستهاند و به شکل زیبایی از برگ گل و نقره خالص تشکیل میدهند. در این توصیف، هنرمندی و دقت در ساخت و جنس با کیفیت عناصر به وضوح احساس میشود.
هوش مصنوعی: به میدان زیبایی و لطافت گلها، نمیتوان به سادگی دست یافت. زیرا اگر با سیم خالص آراسته باشد، همچون کافور خنککنندگی خود را دارد و اگر به مشکی تیره مزین شود، همچون گوی چرخان در بازیهاست. این به ما میآموزد که زیبایی و جذابیت، دستاوردهای خاص و ویژهای هستند که با ارزش و مراقبت به دست میآیند.
هوش مصنوعی: وقتی که به یاد او نگاه میکنم، مانند زیبایی ماه در شب است. و وقتی که به حرفهایش گوش میدهم، به شیرینی و لذت جان است.
هوش مصنوعی: وقتی که به کوی عشق قدم میگذارند، آنجا را مانند بتخانهای میبینند. و وقتی در محفل و جمعی نشستهاند، آنجا را آرامشگاه و سرزمین سکوت برای خود مییابند.
هوش مصنوعی: با نگاهی به عقل، رنج را متوجه میشویم و در برابر آن، کنش و رفتارهایی میتواند آرامش بیاورد. به عبارت دیگر، عقل دردی را احساس میکند و برای هر درد، همواره میتوان به دنبال راه درمان بود.
هوش مصنوعی: چشمان من وقتی که چهره او را میبینند، به اشک میآیند؛ و اگر حتی برای یک لحظه هم او را نبینند، باز هم چشمانم گریان خواهند شد.
هوش مصنوعی: دو چشمم مدام در حال گریه است و این وضعیت برای روز و شب عادی شده. نمیتواند تحمل دیدار و وصل را داشته باشد و همچنین طاقت دوری را ندارد.
هوش مصنوعی: در این بیت شاعر به توصیف نوعی سنگ قیمتی به نام "جزع" و "عقیق" میپردازد. او میگوید که در میان این سنگها، جزعی وجود دارد که به شکل اشک خونین است و به همین دلیل ازدیدهها فراتر میرود. در واقع، شاعر به زیبایی و ارزش این سنگها اشاره میکند و تنهایی و خاص بودن آنها را مورد تأکید قرار میدهد.
هوش مصنوعی: من نه با وصل او آرامم و نه با جداییاش رنج میبرم، زیرا آن کس که وصلش را میآورد، جداییاش نیز جانم را کم میکند.
هوش مصنوعی: دلایل زیادی وجود دارد که انسان به خاطر شادی زیاد از خود بیخود شود و از حالت طبیعیاش خارج گردد، همانگونه که از غم و اندوه هم ممکن است به همین حال بیفتد.
هوش مصنوعی: من در دوران وصال و جدایی، صبری را به خرج میدهم که بتوانم تحمل کنم. آیا صبر در شروع کار و لذت در پایان آن وجود دارد؟
هوش مصنوعی: نه پیوستگی و نه جدایی آن معشوق، به خدمت خواجه عمید آمد. در شادی و در اندوه، صبر کردن از او ممکن نیست.
هوش مصنوعی: با کمال میل میتوانم این بیت را به فارسی روان توضیح دهم: من در شرایطی قرار دارم که نمیتوانم از سنگینی و سختی آن فرد خاص رهایی یابم. اما اگر بخواهم از این بار سنگین کم کرده و سبکی را تجربه کنم، نمیتوانم از او دور شوم، زیرا او به گونهای با من در ارتباط است که در زندگیام تأثیرگذار است؛ مانند ماه که بر روی سیارات دیگر نیز تأثیر دارد.
هوش مصنوعی: آسمان او کم از ارتفاع بالای پشتهها نیست و وسعت زمین او نیز از گستردگی شادروانها کمتر نیست.
هوش مصنوعی: او درنگ میکند، همچون خاک که آرام است، و حرکاتش مانند آتش شتابان است. شتاب او شبیه دیو است و جست و خیزش مانند حرکت ثعبان است.
هوش مصنوعی: گاه از سم اسب او، ماهی در آب را آزار میدهد و گاه از تاج او بر چرخ فلک، سینهٔ سرطان را به زحمت میاندازد.
هوش مصنوعی: اگر رخش، اسب رستم را در خطر نمیدیدی، نه پرویز، اسب شبدیز را میدید و نه نعمان، اسب شبرنگ را.
هوش مصنوعی: میخواهم زیر پاهایش با سنگینی قرار بگیرم، در مسیری که تنها صدای نعره شیر و غول به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: هوای او باعث آتشزا شدن مرغ میشود، همانطور که زمین داغ و سوزان میشود. او مرد را نیز میگیرد، همانطور که باران، زمین را مرطوب و خنک میکند.
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند در او بایستد، مگر آن که جن همسایهاش باشد و هیچ کس نمیتواند در او داخل شود، مگر شیطان.
هوش مصنوعی: من به درگاه آن بزرگوار میرسم که به واسطه دانش و فضیلت خود، کمال و زیبایی ملت احمد و دولت سلطان را به ارمغان آورده است.
هوش مصنوعی: عمید مملکت بونصر منصور، شخصیتی است که دشمنانش از ترس او به لرزه میافتند و نرمترین پارچهها نیز بر تن آنها مثل سوهان میشود. این نشاندهنده قدرت و تأثیر او بر دشمنانش است.
هوش مصنوعی: اگر بر شیر نر فرمان بدهد و بر فیل غمگین نیز، اگر این یکی از رام شدن سر باز زند و آن یکی از اطاعت فرار کند، دیگر نمیتوان بر آنها تسلط داشت.
هوش مصنوعی: با شمشیرهای تیز و چکشهای سنگین، یکی را از زرهاش جدا میکنند و ناخن یکی را میکشند و دندان دیگری را جدا میسازند.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند ببیند که درگاه او خالی از زائر است و هرگز خانهاش بیمهمان نخواهد بود.
هوش مصنوعی: در این بیت به تصویر کشیده شده که به جای استفاده از سرمه (که برای زیبایی چشم استفاده میشود)، دایه از شرم و حیا صحبت میکند و به جای شیر دادن به کودک، مادر با صبر و آرامش او را تغذیه میکند. این بیان نشاندهنده دقت و مراقبت در تربیت کودک است.
هوش مصنوعی: وقتی او در محفلش نبرد و میدان جنگ را انتخاب کند، گلستان زیر پایش تبدیل به ایوانی خواهد شد که بر روی تخت و چادرش قرار دارد.
هوش مصنوعی: از ترس آسیب او، عقل من به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و خونم به جوش میآید. من به قصد این که در دل شاهان و فرمانروایان نفوذ کنم، به سراغ آنها میروم.
هوش مصنوعی: در جهان از شش شخصیت مشهور، شش ویژگی به او رسیده است که هیچکس دیگری نمیتواند آنها را داشته باشد، این شش ویژگی در عالم منحصر به فرد است.
هوش مصنوعی: ایرج وفاداری دارد، فرهنگ سلم درخشان است، و فر و عظمت فردوسی در فرهنگ ایرانی زنده است. زال با سخنانی که دارد، نشانهای از بزرگی و حکمت است، در حالی که سام سهمی بزرگ در نسلهای آینده دارد. دستان رستم نیز نمایانگر قدرت و توانمندی اوست.
هوش مصنوعی: در خانه او، ماهی به آزادی شنا میکند و صدها بنده در روز از لباس او بهرهمند میشوند و صدها نفر که برهنهاند، از پوشش او برخوردار میگردند.
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوانی او را فقط به عنوان بندهای در درگاهش ببینی، و هرگز نمیتوانی لباسهای مردم عادی را بر تن او ببینی.
هوش مصنوعی: در گلزار علم، فضل او مانند گل سوسن همیشه درخشان است و نامش همواره نماد حکمت و دانایی میباشد.
هوش مصنوعی: وقتی که کسی به خشم بیفتد، سرزمین خوبی که در آن زندگی میکند ویران میشود، اما اگر رحم و محبت به او شود، همان سرزمین ویران دوباره آباد خواهد شد.
هوش مصنوعی: قلم در دستان او مانند ماهیای است که در دریا شنا میکند. به نظر میرسد اگر ماهی زرین باشد، دریا نیز به ویرایش و صفا درمیآید.
هوش مصنوعی: در خانهای که زرین است، آسایش و آرامش وجود دارد. وقتی خواب باشد، تماشا نمیکند، اما وقتی بیدار است، میتواند زیباییهای وادیای که نقرهای رنگ است را مشاهده کند.
هوش مصنوعی: انگار که مستان همیشه در حال رفتن هستند، او هم به طرز عجیبی میرود، اما بر رفتار و اعمال آنها نظارت دارد و آنها را به سمت درست هدایت میکند.
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف خطی میپردازد که هم ظاهری پیچیده و هم معانی عمیق دارد. به عبارتی، مانند زمانی که اسکندر در تاریکی به چشمهای خاص دست پیدا میکند، برخی کلمات و مضامین نیز در این خط ممکن است در ابتدا نامشخص و تار باشند، اما با دقت و توجه قابل فهم و روشن میشوند.
هوش مصنوعی: دل مؤمن به خاطر خدا شاد و غمگین است، اما دل کافر به خاطر کفرش از همه چیز جداست و نشانهاش این است که دلش از ایمان تهی است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سپهسالار لشکرشان یکی لشکر کاری
شکسته شد از و لشکر ولیکن لشکر ایشان
چه روز افزون و عالی دولتست این دولت سلطان
که روز افزون بدو گشته ست ملک و ملت و ایمان
بدین دولت زیادت شد به اسلام اندرون قوت
بدین دولت پدید آمد به تعطیل اندرون نقصان
بدین دولت جهان خالی شد از کفران و ازبدعت
[...]
خجسته دولت عالی همین کرد ای ملک پیمان
که فتحی نو دهد هر روز از یک گوشه کیهان
فرود آرد سپاهت را به گرد کشور عاصی
برآرد گرد از آن کشور بسوی گنبد گردان
برانگیزد ز شادروان سپاه پادشاهی را
[...]
چه گوئی؟ ای شده زین گوی گردان پشت تو چوگان
به دست سالیان شسته زمان از موی تو قطران
ز قول رفته و مانده چه بر خواندی و چه شنودی؟
چه گفتند این و آن هر دو؟ چه چیز است این، چه چیز است آن؟
گر این نزدیک را گوئی و آن مر دور را گوئی
[...]
چو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخشش
چو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.