گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۸

 

مقام امن و می بی‌غش و رفیق شفیقگرت مدام میسر شود زهی توفیق
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ استهزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق
دریغ و درد که تا این زمان ندانستمکه کیمیای سعادت رفیق بود رفیق
به مأمنی رو و فرصت شمر غنیمت وقتکه در کمینگه عمرند قاطعان طریق
بیا که توبه ز لعل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۱۲

 

فریفت یار شکربار من مرا به طریقکه شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق
چه چاره آنچ بگوید ببایدم کردنچگونه عاق شوم با حیات کان و عقیق
غلام ساقی خویشم شکار عشوه اوکه سکر لذت عیش است و باده نعم رفیق
به شب مثال چراغند و روز چون خورشیدز عاشقی و ز مستی زهی گزیده فریق
شما و هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۳۷

 

دلم ببوسه شکر خواست زآن لب چو عقیق
ولیک نیست مرا دولت وترا توفیق
بکارگاه جمال تو در همی سازند
سمن ببوی بنفشه شکر برنگ عقیق
مدام مستم چون ریخت ساقی جنت
شراب عشق توم در دل چو جام رقیق
مراست سوی تو ای رشک ماه ذره دلیل
مراست در رهت ای آفتاب سایه رفیق
در وصال طلب می کند چو ماهی آب
دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » ز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیق

 

ز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیق

جز اینکه منکر عشق است کافر و زندیق

مقام آدم خاکی نهاد دریا بند

مسافران حرم را خدا دهد توفیق

من از طریق نپرسم ، رفیق می جویم

که گفته اند نخستین رفیق و باز طریق

کند تلافی ذوق آنچنان حکیم فرنگ

فروغ باده فزون تر کند بجام عقیق

هزار بار نکو تر متاع بی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳

 

به وقت گل چو به کف برنهی شراب رحیق
بنوش جام مروّق به یاد لعل رفیق
بیار ساقی گلرخ می خمار شکن
به بوی مشک و صفای گلاب و رنگ عقیق
صفای دل می صافیست بار ها گفتم
ولی چه سود که صوفی نمی کند تصدیق
مجاز،قنطره ی راه اهل تحقیق است
هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق
چو یاد لعل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۸

 

اگر تو جهد کنی با تو می رود توفیق
رفیقِ راه تو توفیق به علی التحقیق
اگر مشاهده خواهی برو مجاهده کش
به پایِ جهد میسّر شده ست قطعِ طریق
سفینه واسطه ی مَخلص است بی ملاّح
گمان مبر که توان شد برون ز بحرِ عمیق
به مهلکات در افتاده جهد باید کرد
به کوششی که برآید ز دست و پایِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری