گنجور

 
اقبال لاهوری

ز رسم و راه شریعت نکرده ام تحقیق

جز اینکه منکر عشق است کافر و زندیق

مقام آدم خاکی نهاد دریا بند

مسافران حرم را خدا دهد توفیق

من از طریق نپرسم ، رفیق می جویم

که گفته اند نخستین رفیق و باز طریق

کند تلافی ذوق آنچنان حکیم فرنگ

فروغ باده فزون تر کند بجام عقیق

هزار بار نکو تر متاع بی بصری

ز دانشی که دل او را نمی کند تصدیق

به پیچ و تاب خرد گرچه لذت دگر است

یقین ساده دلان به ز نکته های دقیق

کلام و فلسفه از لوح دل فروشستم

ضمیر خویش گشادم به نشتر تحقیق

ز آستانهٔ سلطان کناره می گیرم

نه کافرم که پرستم خدای بی توفیق

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مولانا

فریفت یار شکربار من مرا به طریق

که شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق

چه چاره آنچ بگوید ببایدم کردن

چگونه عاق شوم با حیات کان و عقیق

غلام ساقی خویشم شکار عشوه او

[...]

حکیم نزاری

اگر تو جهد کنی با تو می رود توفیق

رفیقِ راه تو توفیق به علی التحقیق

اگر مشاهده خواهی برو مجاهده کش

به پایِ جهد میسّر شده ست قطعِ طریق

سفینه واسطه ی مَخلص است بی ملاّح

[...]

سیف فرغانی

دلم ببوسه شکر خواست زآن لب چو عقیق

ولیک نیست مرا دولت و ترا توفیق

بکارگاه جمال تو در همی سازند

سمن ببوی بنفشه شکر برنگ عقیق

مدام مستم چون ریخت ساقی جنت

[...]

حافظ

مقامِ امن و مِیِ بی‌غَش و رَفیقِ شَفیق

گَرَت مُدام مُیَسَّر شود زِهی توفیق

جهان و کارِ جهان جمله هیچ بَر هیچ است

هزار بار من این نکته کرده‌ام تحقیق

دریغ و دَرد که تا این زمان ندانستم

[...]

ابن حسام خوسفی

به وقت گل چو به کف برنهی شراب رحیق

بنوش جام مروّق به یاد لعل رفیق

بیار ساقی گلرخ می خمار شکن

به بوی مشک و صفای گلاب و رنگ عقیق

صفای دل می صافیست بار ها گفتم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه