گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱

 

اگر چه باده فرح بخش و باد گل‌بیز استبه بانگ چنگ مخور می که محتسب تیز است
صراحی ای و حریفی گرت به چنگ افتدبه عقل نوش که ایام فتنه انگیز است
در آستین مرقع پیاله پنهان کنکه همچو چشم صراحی زمانه خون‌ریز است
به آب دیده بشوییم خرقه‌ها از میکه موسم ورع و روزگار پرهیز است
مجوی عیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۴۱

 

عتاب اگر چه همان در مقام خونریز استولیک تیغ تغافل نه آنچنان تیز است
دلیریی که دلم کرد و می‌زند در صلحبه اعتماد نگه‌های رغبت آمیز است
مریض طفل مزاجند عاشقان ورنهعلاج رنج تغافل دو روز پرهیز است
شدیم مات به شطرنج غایبانهٔ توبه ما بخند که خوش بازیت به انگیز است
کنند سلسله در گردنش به زلف تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳

 

کنون که خنجر بیداد یار خونریز استکجاست مرد که بازار امتحان تیز است
دلم ز وعدهٔ شیرین لبی است در پروازکه یاد کوه‌کنش به ز وصل پرویز است
ز من چه سرزده‌ای سرو نوش لب که دگرسرت گران و حدیثت کنایه آمیز است
منه فزونم ازین بار جور بر خاطرکه پیک آه گران خاطر سبک خیز است
کشاکش رگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵

 

ز خود رمیدن ‌دل بسکه شوخی‌انگیز است

چو شبنم آبلهٔ ما شرار مهمیز است

دماغ منت عشرت‌کراست زین محفل

خوشم‌ که خندهٔ مینای می نمکریز است

زجنبش مژه بر ضبط اشک می‌ لرزم

که زخمهٔ رگ این ساز نشتر تیز است

کدام صبح که شامی نخفته در شغلش

صفای طینت امکان کدورت‌آمیز است

هزار سنگ شرر گشت و بال ناز افشاند

هنوز سعی‌ گداز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

عرفی شیرازی » غزلها » غزل شمارهٔ ۵۴

 

از آن ز شربت صلحم هوای پرهیز است
که آتش تب شوقم نه آن چنان تیز است
چو زلف باز کنی ناله خیزد از دل ها
که دام ما همه این طره ی دل آویز است
ز طره مشک به دامان کوهکن پاشد
اگر چه تکیه ی شیرین به دوش پرویز است
سمند سعی چه بیهوده رانی ای فرهاد
که هم عنانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی