گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۴ - در مدح فضل‌بن محمد حسینی

 

یکی سخنت بگویم گر از رهی شنوییکی رهت بنمایم اگر بدان بروی
سبوی بگزین، تا گردی از مکاره دوربرو بدان ره تا جاودانه شاد بوی
ایا کریم زمانه! علیک عین‌اللهتویی که چشمهٔ خورشید را به نور ضوی
تویی که فاتح مغموم این سپهر بویتویی که کاشف مکروه این زمانه شوی
اگر ز هیبت تو آتشی برافروزندبرآسمان بر، استارگان شوند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۸۷ - در ستایش سخن خود

 

بزرگوارا با آنکه معرضم ز سخنچنانکه باز ندانم کنون زردف روی
هنوز با همه اعراض من چو درنگریسخن چنانکه چنان به بود ز من شنوی


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » قطعات » شمارهٔ ۱

 

درین نشیمن ادبار جامیا کاری
اگر کنی نه چنان کن که شرمسار شوی
نهاد چرخ فلک چون زمردین کوهیست
که هر صدا که بدو دردهی همان شنوی
بسیط روی زمین مزرع مکافات است
که دانه ای که در او افکنی همان دروی


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۷

 

شبی به پیش تو خواهم نشست روی بروی
تطاول سر زلفت بگفت موی به موی
به بوی زلف تو آشفته حال می گردم
بسان باد صبا در ره تو کوی به کوی
بسوی صومعه گاهی ، گهی بسوی کنشت
همی روم به طلب در پی تو سوی به سوی
نشان سرو تو از جویبار می جویم
چو آب از این سببم سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴۸

 

من آن نی ام که نی ام با تو یک دل و یک روی
دو روی نیست دلم با تو چون گلِ خودروی
خیالِ قامتِ زیبایِ تو بر استاده ست
کنارِ چشمه ی چشمم چو سرو بر لبِ جوی
خوشا میانِ تو گر در کنار می آید
ببین که نکته چه باریک می رود چون موی
به دستِ من سرِ زلفین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری