گنجور

 
جیحون یزدی

به گیسوان خم ابروی آن بت علوی

چو در میانهٔ کفّار تیغ مرتضوی

لبش کند ز چه خون در دلم اگر عناب

بود مسکن خون در طبیعت دموی

به غیر نرگس بیمار او به غارت عقل

کسی به معرکه بیمار را ندیده قوی

چنان جمال وی از اصطفا فروزد نور

که رای مفتخر دودمان مصطفوی

وحید عصر مهین شخص اول ایران

ابوالفضایل نواب صادق الرضوی

فقیه و صرفی و هیئت‌شناس و منطق‌دان

حکیم و شاعر و خطاط و نحوی و لغوی

ز کلکش آنچه به گیتی صدور یابد چرخ

زمین ببوسد و گوید به عهدهٔ فدوی

ایا ستارهٔ بطحا و یثرب ای که ز قدر

به چشم یثربی و ابطحی به سان ضوی

بدان مثابه پر است از کمال تو گیهان

که هرچه گوش دهی گفته‌های خود شنوی

وجود خویش به ترفیه خلق دادی وقف

زهی وجود بمان کآنچه کشته‌ای دروی

دویده‌اند همیشه به درگهت امجاد

وزین نیت که تو داری بدزگهی ندوی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

یکی سخنت بگویم گر از رهی شنوی

یکی رهت بنمایم اگر بدان بروی

سبوی بگزین، تا گردی از مکاره دور

برو بدان ره تا جاودانه شاد بوی

ایا کریم زمانه! علیک عین‌الله

[...]

قطران تبریزی

همی گذشت بکوی اندرون بت مشکوی

ز روی او شده جای نشاط و رامش کوی

جفا نمود و بمن روی باز کرد بخشم

ز خشم چون گل صد برگ برفروخته روی

برفت و ماند مرا دلفکار و زار بجای

[...]

سوزنی سمرقندی

ایا ستوده بتو خانواده نبوی

جهان گرفته برأی صواب و عام قوی

توئی بحق شرف دین کردگار جهان

نه دین بود نه شرف هر کجا که تو بنوی

اجل سید عالم سپهر جاه و شرف

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
انوری

بزرگوارا با آنکه معرضم ز سخن

چنانکه باز ندانم کنون زردف روی

هنوز با همه اعراض من چو درنگری

سخن چنانکه چنان به بود ز من شنوی

حمیدالدین بلخی

هزار سر شده بیش است پیش میدان گوی

بگفتگوی محال و زبان بیهده گوی

از آنورق که تو از ترهات می خوانی

در آن نه ذوق سخن بینم و نه رنگ و نه بوی

اگر بدفتر قرآنت هیچ هست امید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه