گنجور

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۵۴ - در شکر تشریف

 

خدایگان وزیران و پادشاه صدورکه با نفاذ تو هست از قضا فراموشم
یکی ز آتش جور سپهر بازم خرکه از تجاوز او همچو دیگ می‌جوشم
عجب مدار که امروز مر مرا دیدستدر آن لباچه که تشریف داده‌ای دوشم
ز بهر خسرو سیارگان همی خواهدکه عشوه‌ای بخرم وان لباچه بفروشم
وگرنه جفته نهد با قبای کحلی خویشهمی برآید از این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳

 

سروش عشق تو یک نکته گفت در گوشمکه بار هر دو جهان را فکند از دوشم
اگر چه وصل تو ممکن نمی‌شود، لیکندرین معامله تا ممکن است می‌کوشم
غم تو را به نشاط جهان نشاید دادمن این خریدهٔ خود را به هیچ نفروشم
به خواب خوش نرود چشم من از خوشحالیاگر تو مست بیفتی شبی در آغوشم
به هیچ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۸۰

 

بزرگوارا سالی زیادت است که من
به جام نظم می مدح تو همی نوشم
ندیده ام ز تو نانی چنانک بر گویم
نیافته ز تو چیزی چنانک در پوشم
به مجلسی که ز جودت مرا سئوال کنند
نهاد باید ناچار پنبه در گوشم
مباش غافل اگر چه من از شمایل خوب
حکیم سیرت و نیکو نهاد و خاموشم
به گاه نظم چو من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی