گنجور

 
ادیب الممالک

رضا قلیخان ای خواجه ای که از سر صدق

فکنده امر تو چون بنده حلقه در گوشم

هنوز می وزدم بوی مشک و گل به مشام

از آن شبی که چو جان بودی اندر آغوشم

بغیر بندگی و مهر و صدق و یک رنگی

چه کرده ام که ز دل کرده ای فراموشم

مرا به هیچ فروشی ولی خورم سوگند

که موئی از تو به تاج ملوک نفروشم

مرا چو بربط خود دان کت آید اندر گوش

ترانه از زدن زخم و مالش گوشم

اگر نه بربطم ای جان چرا ز زخم حبیب

ترانه خوانم و از کس ترانه ننیوشم

اگر نه بربطم ای دل چرا به زانوی تو

سخن سرایم و دور از تو بر تو خاموشم

اگر نه بربطم این تار زرد و موی سپید

ز چیست ریخته بر دامن از بنا گوشم

جهانیان را رگ زیر پوست باشد و من

چو بربطم که به رگ پوست را همی پوشم

چو بربطم که دلم آشنای زخم تو شد

چو بربطم که چو بنوازیم تو بخروشم

تو روز و شب پی آزار من بکوش که من

پی رضای تو از جان و دل همی کوشم

مخر فسانه این آسمان حیلت باز

ز راه حیله میفکن به خواب خرگوشم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

خدایگان وزیران و پادشاه صدور

که با نفاذ تو هست از قضا فراموشم

یکی ز آتش جور سپهر بازم خر

که از تجاوز او همچو دیگ می‌جوشم

عجب مدار که امروز مر مرا دیدست

[...]

ظهیر فاریابی

بزرگوارا سالی زیادت است که من

به جام نظم می مدح تو همی نوشم

ندیده ام ز تو نانی چنانک بر گویم

نیافته ز تو چیزی چنانک در پوشم

به مجلسی که ز جودت مرا سئوال کنند

[...]

صوفی محمد هروی

ز مطبخی سخن خوش رسید در گوشم

که لذتش به همه کاینات نفروشم

بیا که پخته شد اکنون مزعفر و حبشی

ز حد گذشت ز اندازه تا به کی جوشم

ز اشتیاق و تمنای صحنک بغرا

[...]

عرفی

ز جوش ناطقه درحالتیکه خاموشم

سخن زسینه پرد ، بردریچه گوشم

زآب کوثر و باد بهشت بی خبرم

دمی که از نفس گرم خویش درجوشم

زبوی باده طبعم وداع هوش کنند

[...]

سلیم تهرانی

گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم

تهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم

ز دست سیلی ایام، شکوه ای دارد

به بزم، ناله ی دف آشناست با گوشم

ز دست هرکه دمی آب خورده ام چون تیغ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه