رضا قلیخان ای خواجه ای که از سر صدق
فکنده امر تو چون بنده حلقه در گوشم
هنوز می وزدم بوی مشک و گل به مشام
از آن شبی که چو جان بودی اندر آغوشم
بغیر بندگی و مهر و صدق و یک رنگی
چه کرده ام که ز دل کرده ای فراموشم
مرا به هیچ فروشی ولی خورم سوگند
که موئی از تو به تاج ملوک نفروشم
مرا چو بربط خود دان کت آید اندر گوش
ترانه از زدن زخم و مالش گوشم
اگر نه بربطم ای جان چرا ز زخم حبیب
ترانه خوانم و از کس ترانه ننیوشم
اگر نه بربطم ای دل چرا به زانوی تو
سخن سرایم و دور از تو بر تو خاموشم
اگر نه بربطم این تار زرد و موی سپید
ز چیست ریخته بر دامن از بنا گوشم
جهانیان را رگ زیر پوست باشد و من
چو بربطم که به رگ پوست را همی پوشم
چو بربطم که دلم آشنای زخم تو شد
چو بربطم که چو بنوازیم تو بخروشم
تو روز و شب پی آزار من بکوش که من
پی رضای تو از جان و دل همی کوشم
مخر فسانه این آسمان حیلت باز
ز راه حیله میفکن به خواب خرگوشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاطفی و وفاداری سخن میگوید. شاعر به یک معشوق خطاب میکند و از عمق عشق و بندگیاش برای او صحبت میکند. او از اینکه معشوق او را فراموش کرده، ناراحت است و با یادآوری لحظات شیرینی که در کنار هم داشتند، دلنشینی آن لحظات را به تصویر میکشد. شاعر همچنین تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از عشق و وفاداریاش نسبت به معشوقش دور کند و در نهایت به معشوقش وعده میدهد که برای رضایت او همیشه تلاش خواهد کرد.
هوش مصنوعی: ای رضا قلی خان، تو آقایی که به خاطر صداقت و خوبیات، من به مانند بندهای حلقه به گوش تو هستم.
هوش مصنوعی: هنوز هم از آن شبی که تو در آغوشم بودی، بوی خوش مشک و گل را حس میکنم.
هوش مصنوعی: من به جز بندگی، عشق و صداقت و یکدلی چه کردهام که از دلات فراموش شدهام؟
هوش مصنوعی: من هرگز به هیچ قیمتی حاضر نیستم حتی یک تار موی تو را به پادشاهان بفروشم.
هوش مصنوعی: شما مرا مانند سازی بدانید که وقتی زخمی میزنید و یا به آن دست میزنید، صدای آهنگینی در گوشت ایجاد میشود.
هوش مصنوعی: اگر بربط من نیستی، پس چرا به خاطر زخم عشق محبوبم آواز میخوانم و از هیچکس دیگری لذتی نمیبرم؟
هوش مصنوعی: اگر بربط من نیستی، چرا از تو صحبت میکنم و در دوریام از تو خاموش ماندهام؟
هوش مصنوعی: اگر بربط من نبود، پس این تار زرد و موی سفید که بر دامنم ریخته شده، از چه چیزی است که از گوشه سرم افتاده؟
هوش مصنوعی: جهان پر از زندگی و وجود است و انسانها به همدیگر متصلاند، اما من همچون بربط (آلت موسیقی) هستم که به طور موازی و نامحسوس بر روی زیبایی و ظاهری که لمس میشود، تأثیر میگذارم.
هوش مصنوعی: همانطور که وقتی سازم را مینوازم، دلم به یاد زخمهای تو آشنا شده است، وقتی که تو را بنوازم، احساس بیتابی و تلاطم میکنم.
هوش مصنوعی: تو برای آزار من تلاش میکنی، در حالی که من با تمام وجودم در پی رضایت تو هستم.
هوش مصنوعی: نگذار داستانهای فریبنده این آسمان تو را به خواب ببرد، مبادا که با نیرنگ به من نزدیک شوی و خیال مرا آشفته کنی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خدایگان وزیران و پادشاه صدور
که با نفاذ تو هست از قضا فراموشم
یکی ز آتش جور سپهر بازم خر
که از تجاوز او همچو دیگ میجوشم
عجب مدار که امروز مر مرا دیدست
[...]
بزرگوارا سالی زیادت است که من
به جام نظم می مدح تو همی نوشم
ندیده ام ز تو نانی چنانک بر گویم
نیافته ز تو چیزی چنانک در پوشم
به مجلسی که ز جودت مرا سئوال کنند
[...]
ز مطبخی سخن خوش رسید در گوشم
که لذتش به همه کاینات نفروشم
بیا که پخته شد اکنون مزعفر و حبشی
ز حد گذشت ز اندازه تا به کی جوشم
ز اشتیاق و تمنای صحنک بغرا
[...]
ز جوش ناطقه درحالتیکه خاموشم
سخن زسینه پرد ، بردریچه گوشم
زآب کوثر و باد بهشت بی خبرم
دمی که از نفس گرم خویش درجوشم
زبوی باده طبعم وداع هوش کنند
[...]
گرفته با برو دوش تو الفتی دوشم
تهی مباد ز سرو تو هرگز آغوشم
ز دست سیلی ایام، شکوه ای دارد
به بزم، ناله ی دف آشناست با گوشم
ز دست هرکه دمی آب خورده ام چون تیغ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.