گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۲

 

به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه باماشارتی که بکردی به سر به جای سلام
به حق آنک گشادی کمر که می نرومکه شد قمر کمرت را چو من کمینه غلام
به حق آنک نداند دل خیال اندیشمثال‌های خیال مرا به وقت پیام
به حق آنک به فراش گفته‌ای که بروبز چند گنده بغل خانه را برای کرام
به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۴

 

سماع چیست ز پنهانیان دل پیغامدل غریب بیابد ز نامه شان آرام
شکفته گردد از این باد شاخه‌های خردگشاده گردد از این زخمه در وجود مسام
سحر رسد ز ندای خروس روحانیظفر رسد ز صدای نقاره بهرام
عصیر جان به خم جسم تیر می انداختچو دف شنید برآرد کفی نشان قوام
حلاوتی عجبی در بدن پدید آیدکه از نی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۵

 

به گوش من برسانید هجر تلخ پیامکه خواب شیرین بر عاشقان شده‌ست حرام
بکرد بر خور و بر خواب چارتکبیریهر آن کسی که بر او کرد عشق نیم سلام
به من نگر که بدیدم هزار آزادیچو عشق را دل و جانم کنیزک است و غلام
عظیم نور قدیم است عشق پیش خواصاگر چه صورت و شهوت بود به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۳

 

به جان عشق که از بهر عشق دانه و دامکه عزم صد سفرستم ز روم تا سوی شام
نمی‌خورم به حلال و حرام من سوگندبه جان عشق که بالاست از حلال و حرام
به جان عشق که از جان جان لطیفتر استکه عاشقان را عشق است هم شراب و طعام
فتاده ولوله در شهر از ضمیر حسودکه بازگشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۶

 

چو بلبل سحری برگرفت نوبت بامز توبه خانه تنهایی آمدم بر بام
نگاه می‌کنم از پیش رایت خورشیدکه می‌برد به افق پرچم سپاه ظلام
بیاض روز برآمد چو از دواج سیاهبرهنه بازنشیند یکی سپیداندام
دلم به عشق گرفتار و جان به مهر گرودرآمد از درم آن دلفریب جان آرام
سرم هنوز چنان مست بوی آن نفس استکه بوی عنبر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۷

 

حکایت از لب شیرین دهان سیم اندامتفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام
حریف دوست که از خویشتن خبر داردشراب صرف محبت نخورده است تمام
اگر ملول شوی یا ملامتم گوییاسیر عشق نیندیشد از ملال و ملام
من آن نیم که به جور از مراد بگریزمبه آستین نرود مرغ پای بسته به دام
بسی نماند که پنجاه ساله عاقل رابه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۵۸

 

زهی سعادت من که‌م تو آمدی به سلامخوش آمدی و علیک السلام و الاکرام
قیام خواستمت کرد عقل می‌گویدمکن که شرط ادب نیست پیش سرو قیام
اگر کساد شکر بایدت دهن بگشایورت خجالت سرو آرزو کند بخرام
تو آفتاب منیری و دیگران انجمتو روح پاکی و ابنای روزگار اجسام
اگر تو آدمیی اعتقاد من این استکه دیگران همه نقشند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۲

 

مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغامتو مستریح و به افسوس می‌رود ایام
شبی نپرسی و روزی که دوستدارانمچگونه شب به سحر می‌برند و روز به شام
ببردی از دل من مهر هر کجا صنمیستمرا که قبله گرفتم چه کار با اصنام
به کام دل نفسی با تو التماس من استبسا نفس که فرورفت و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۶۲

 

خطاب حاکم عادل مثال بارانستچه در حدیقهٔ سلطان چه بر کنیسهٔ عام
اگر رعایت خلقست منصف همه باشنه مال زید حلالست و خون عمر و حرام


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » قطعات » شمارهٔ ۱۶۳

 

ضرورتست که آحاد را سری باشدوگرنه ملک نگیرد به هیچ روی نظام
به شرط آنکه بداند سر اکابر قومکه بی‌وجود رعیت سریست بی‌اندام


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷

 

نخواست هیچ خردمند وام از ایامکه با دسیسه و آشوب باز خواهد وام
بچشم عقل درین رهگذر تیره ببینکه گستراند قضا و قدر براه تو دام
هزار بار بلغزاندت بهر قدمیکه سخت خام فریبست روزگار و تو خام
اگر حکایت بهرام گور می‌پرسیشکار گور شد ای دوست عاقبت بهرام
ز غم مباش غمین و مشو ز شادی شادکه شادی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۱

 

دریغم آید خواندن گزاف وار دو نامبزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
یکی که خوبان را یکسره نکو خواننددگر که: عاشق گویند عاشقان را نام
دریغم آید چون مر تو را نکو خواننددریغم آید چون بر رهیت عاشق نام
مرا دلیست که از غمگنی چو دور شودبه غمگنان شود و غم فراز گیرد وام


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۳

 

اگر امیر جهاندار داد من ندهدچهار ساله نوید مرا که هست خرام
همه نیوشهٔ خواجه به نیکویی و به صلحهمه نیوشهٔ نادان به جنگ و کار نغام


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۳ - در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی

 

بنفشه زلف من آن سرو قد سیم اندامبر من آمد وقت سپیده دم به سلام
درست گفتی کز عارضش برآمده بودگه فرو شدن تیره‌شب سپیدهٔ بام
ز عود هندی پوشیده بر بلور زرهز مشک چینی پیچیده بر صنوبر دام
بحلقه کرده همی جعد او حکایت جیمبه پیچ کرده همی زلف او حکایت لام
به لابه گفتمش ای ماهروی غالیه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۶

 

خوشا به مجلس شوریدگان درد آشامبیاد لعل لبش نوش کرده جام مدام
چنین شنیده‌ام از مفتی مسائل عشقکه مرد پخته نگردد مگر ز باده خام
جفا و نکبت ایام چون ز حد بگذشتبیار باده که چون باد می‌رود ایام
خیال زلف و رخت گر معاونت نکندچگونه شام بصبح آورند و صبح بشام
مرا ز لوح وجود این دو حرف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷

 

مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشاموگرنه رخ بنمودی ز چرخ آینه فام
مگر ستارهٔ بام از شرف به زیر افتادوگرنه پرده برافکندی از دریچهٔ بام
خروس پرده‌سرا امشب از چه دم در بستاگر چنانکه فرو شد دم سپیده بکام
چو کام من توئی ای آفتاب گرم برآیز چرخ اگر چه یقینم که بر نیاید کام
گهی پری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکنده » تکه ۴۵

 

دریغم آید خواندن گزاف وار دو نامبزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام
یکی که خوبان را یکسره نکو خواننددگر که عاشق گویند عاشقان را نام
دریغم آید چون مر ترا نکو خواننددریغم آید چون بر رهیت عاشق نام


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۸ - تشبیب و بهاریه

 

رسید گاه بهار و گه سماع و مدام
کجایی ای صنم سرو قد سیم اندام
بنفشه با سر زلف خمیده گشت پدید
کجایی ای سر زلف تو را بنفشه غلام
به‌پای خیز که‌ هنگام رامش است و نشاط
نشاط باید کردن‌، بلی در این هنگام
چمن گرفته ز فرخنده نوبهار، طراز
جهان گرفته ز اردیبهشت ماه‌، نظام
رسیده موکب اردیبهشت ماه و شدست
چمن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » غزلیات » شمارهٔ ۷۷

 

منم که خط غلامی دهم به نیم ‌سلام
دل من است که قانع شود به یک پیغام
کنون که گردش ایام را ثباتی نیست
همان‌ خوش است که در عشق بگذرد ایام
من آن مقام بلند ازکجا بدست آرم
که عاشقانه بیایم در آن بلند مقام
من آن نی‌ام که هلال از تمام نشناسم
مه‌ دو هفته هلال‌ است و عارض تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - فی مدح صدرالاجل امیر شمس‌الدین محمد کرمانی گفته

 

ایا صبا برسان تحفهٔ درود و سلامز کمترین خلایق به بهترین انام
پناه ملک و ملل پاسبان دین و دولجهان علم و عمل کاشف حلال و حرام
سمی صدر رسل هادی جمیع سبلسر رئوس امم تاج تارک اسلام
خدایگان صدور جهان که در آفاقصدارت از شرفش در تفاخر است مدام
بگو ولی به زبانی کزو اثر باردکه ای جلال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در مدح عمیدالملک وزیر

 

علی‌الصباح که سلطان چرخ آینه فامزدود آینهٔ آسمان ز زنگ ظلام
صفای صبح دل صادقان به جوش آمدفروغ عکس شفق برد بر فلک اعلام
به دست خسرو خاور فتاد ملک حبشز شاه روم هزیمت گرفت لشگر شام
هر آن متاع که شب را ز مشگ و عنبر بودبه زر پخته بدل کرد صبح نقره ستام
به گوش هوش من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲۱

 

نظام واسطه عقد گوهر آدم
که سلک ملک ز رایش گرفته است نظام
زهی به دیده ادراک دوربین دیده
هم از دریچه آغاز چهره انجام
به دست رای منیرت عنان اشهب صبح
به زیر پای مرادت رکاب ادهم شام
قلاید مننت طوق گردن گردون
جواهر سخنت عقد زیور ایام
چو فضل عقل، صفات کمال ذات […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲۳

 

خدایگانا از حد گذشت و بی مر شد
حدیث فاقه داعی و عرض قصه وام
ز حضرت تو چو ابر آنچنان سیه رویم
که هر دمم ز حیا آب می‌چکد ز مشام
ولی معامل مبرم چو می‌دهد زحمت
ضرورت است که آرم به حضرتت ابرام
اگر بسیط زمین بحر مکرمت گردد
جز از نوال لال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۱۲ - تاریخ نظم داستان

 

به رسم حضرت سلطان عهد شیخ اویس
که عهد سلطنتش باد متصل به دوام
شد این ربیع معانی جمادی الثانی
سنه ثلاث و ستین و سبعمانه تمام


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

کسایی » دیوان اشعار » مرغک سرود سرای

 

سرود گوی شد آن مرغک سرود سرای
چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام
همی چه گوید ؟ گوید که : عاشقا ، شبگیر
بگیر دست دلارام و سوی باغ خرام


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۴۷ - نیز در مدح اتسز

 

چه حیله سازم ؟ کز من گسست یار سلام
چه چاره ورزم ؟ کز من برید دوست پیام
گرفت دامن من هجر ، نابرآورده
هنوز سر ز گریبان وصل دوست تمام
بریده گشت و گسسته دل از برم ، تا دوست
بریده کرد پیام و گسسته کرد سلام
چو زر پخته شد از تف سینه چهرهٔ من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۷ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنوی

 

امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرام
بزرگ خسرو آزادگان و فخر انام
بمین دولت و دولت بدو همیشه عزیز
امین ملت و ملت بدو گرفته نظام
سپهر کلی و جزوی بدو نموده هنر
جهان علوی و سفلی بدو گرفته قوام
اگر نبودی از بهر ملک او نبدی
نه چرخ را حرکات و نه خاکرا آرام
ز پای مرکب توقیر برگرفت شکال
بملک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۰۵

 

رسید عید و ز قندیل نار داد به جام
ز جام نور به قندیل داد ماه تمام
هلال عید کلید همان دَرَست مگر
که قفل‌ گشت بر آن در هلال ماه تمام
دَرِ بساط دگر باره چرخ بازگشاد
شکست شیشهٔ خاص و درید پردهٔ عام
کنون به جام غم انجام می‌کند آغاز
که عید را آغازست و روزه را انجام
کنون به میکده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۹

 

ز راهِ لطف درین کلبۀ خراب خرام
که من ترا ز تو خواهم نه نامه و نه پیام
وگر قدم نکنی رنجه حکم نتوان کرد
علی الخصوص که تو حاکمی و بنده غلام
دلِ مرا سرِ چندین شکیب ممکن نیست
کدام شیفته ساکن بود به صبر مدام
به صابری نتوان کرد عاشقی بنگر
که راه عشق کدام است و راه صبر کدام
کجا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۹۰

 

هزار شکر که برگشتم از سفر به مقام
به رغمِ دشمنی و دیدم جمالِ دوست به کام
دگر مجاهده ی غربتم هوس نکند
که در مشاهده ی دوستان خوش است مدام
چو از قیامتِ روزِ وداع یاد آرم
عرق ز هیبتِ آنم فرو چکد ز مسام
به دردِ دل نظری از پس و رهی در پیش
چنان که بادیه ی شوقِ عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری