گنجور

 
سوزنی سمرقندی

خدایگان جهان پادشاه ملک آرام

که امر نافذ او راست چرخ توسن رام

شهی که از خوشی و خرمی و رونق و فر

رنق و ارم از ملک او برنده وام

به امر نافذ مأمور پرورنده به لطف

نظام داده دگرباره ملک را به نظام

نظام دین محمد محمد بن علی

وزیر میران اصل و نسب امیر کرام

وراست از وزرا برتری و از امرا

بران نهاد که سر راست بر همه اندام

منظم از قلم اوست شغل هفت اقلیم

چنانکه هفته و ماه از لیلی و ایام

بر او لیالی و ایام آفرین گویند

سخن‌سرایان از وقت صبح تا گه شام

ایا رسیده نسیم صباح دولت تو

ز روی مشرق چین تا قفای مغرب شام

به باغ مدح تو بلبل شود شمامه صفیر

چو شمه گل خلق تو برکشد به مشام

به حق ولی نعم اهل علم و فضل تویی

تراست در حق ارباب علم و فضل انعام

چو خور ز گردون رخشنده‌ای و بخشنده

ز بار منت تو نیست گردنی بی‌وام

کسی ز اهل قلم نیست از تو مکرم‌تر

ز بندگان ملک ذوالجلال و الاکرام

به پیش سائل و زایر بنان تو به قلم

گره نبندد پای الف به دامن لام

ملام نیست بر آن کس که بر تو گوید مدح

که بر حکیم ز مدح لئیم نیست ملام

غلام خاطر خویشم به نظم مدحت تو

که هرچه خواهم ازو بیش می‌کند چو غلام

به چشم آرد جام جهان‌نمای سخن

که تا جهان سخن تو به بیند اندر جام

چو نظم مدح تو آغاز کردم اندر وقت

به من نماند راه برون شد و انجام

برآرد از صدف سینه لؤلؤ منثور

که تا به سلک درآرم به سوزن نظام

نظامیا سخن بنده نظام الدین

اگر تو خوانی بهتر که من درین هنگام

که خواجه را سخن من به لحن و نغمت تو

چنان به گوش خوش آید که شکر اندر کام

چو سیم خام شود گر نهی سرب بر دست

چو زر پخته شود گر نهی بر آهن گام

جمال گیرد شعر من از روایت تو

چو زر پخته شود گر چو سیم باشد خام

جهان به کام تو باد ای وزیر ملک‌آرای

که تا به دولت شاه جهان تو رانی کام

 
نسک‌بان: جستجو در متن سی‌هزار کتاب فارسی
sunny dark_mode