گنجور

عبید زاکانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - ایضا در مدح همو گوید

 

بنوش باده که فصل بهار می‌آیدنوید خرمی از روزگار می‌آید
ز ابر قطرهٔ آب حیات میباردز باد نفخهٔ مشک تتار می‌آید
برای رونق بزم معاشران لالهگرفته جام می خوشگوار می‌آید
میان باغ به صد لب شکوفه میخنددکه سبزه میدمد و گل به بار می‌آید
دماغ شیفتگان را به جوش میردخروش مرغ که از مرغزار می‌آید
هزار پیرهن از شوق میکند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۶

 

بیا نظاره کن، ای دل که یار می آید
ز بهر بردن جان فگار می آید
فراز مرکب ناز و سوار در عقبش
هزار شیفته بیقرار می آید
رسید نازک من، ای نظارگی، زنهار
ببند دیده، گرت دل به کار می آید
ز مستی ار چه به هر سوی می فتد، لیکن
ز بهر بردن دل هوشیار می آید
چه گردها که برآورده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۵

 

ز باد بویِ عرق چینِ یار می آید
خصوص آن که نسیمِ بهار می آید
چو سر ز جیبِ عرق چین برآورد گویی
نسیمِ خلد ز دار القرار می آید
کدام آهویِ مشکین که در رکاب ِبهار
سپاهِ تبّت و چین و تتار می آید
چه موسم است و چه معجز که مَرغ زارِ بهشت
بدین جهان ز پیِ اعتبار می آید
بهار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری