گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۸

 

بدانکه بوی تو آورد صبحدم بادموگرنه از چه سبب دل بباد می‌دادم
عنان باد نخواهم ز دست داد کنونولی چه سود که در دست نیست جز بادم
مرا حکایت آن مرغ زیرک آمد یادبپای خویش چو در دام عشقت افتادم
ز دست دیده دلم روز و شب بفریادستاگر چه من همه از دست دل بفریادم
مگر که سر بدهم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۹

 

زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم
دهد شکوفه ز موی سفید خود یادم
شمیم سنبل و بوی گلم ز باد چه سود
چنین که عمر گرانمایه رفت بربادم
چو شاخ میوه که آرد شکوفه پیش از برگ
ندیده برگ جوانی به پیری افتادم
ز گریه پای به گل مانده ام چو سرو و هنوز
ز میل قامت گلچهرگان نه آزادم
بغیر پشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۷

 

دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
به هرزه عمرِ گرامی به باد بر دادم
درین عذاب که بر من عدو ببخشاید
کسی نمی رسد از دوستان به فریادم
خلافِ عقل بود گر نگویمش که چه باد
بر آن زمان که من از مادرِ جهان زادم
ببرد در گل و خاکم زمانه تا گردن
چو سرو لاف چرا می زند که آزادم
جهانِ خرّم و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۱۸

 

چنان به رویِ تو هر بامداد دل شادم
که می برد غم و شادی زمانه از یادم
اگر چه بوس و کناری نمی شود حاصل
ز گوشه هایِ دو چشمت به یک نظر شادم
مگر ز چشمِ تو از هر چه مست بیزارم
مگر ز قّدِ تو از هر چه هست آزادم
چو بخت معتکفِ آستانت بودم و هجر
چو خاک بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۴۰ - وله ایضا

 

نسیب و مدح و تقاضا فزون زده قطعه
درین دو روزه به هر خواجه یی فرستادم
کم از جوایی باشد براست یا به دروغ
خدای داند اگر کس به خیر و شر دادم
بسی نکوهش خود می کنم که بیهوده
برین گروه چرا راز خویش بگشادم
هرار…خراندر… زن همه شان
اگر دهند وگرنه چو اندر افتادم
دریغ روز جوانی که در محالاتش
بباد دادم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل