زخط سبز خطان سبزه چون کند شادم
دهد شکوفه ز موی سفید خود یادم
شمیم سنبل و بوی گلم ز باد چه سود
چنین که عمر گرانمایه رفت بربادم
چو شاخ میوه که آرد شکوفه پیش از برگ
ندیده برگ جوانی به پیری افتادم
ز گریه پای به گل مانده ام چو سرو و هنوز
ز میل قامت گلچهرگان نه آزادم
بغیر پشت خمیده نماند بر من هیچ
پی سجودبتان بس که پشت خم دادم
اگر نه همچو الف راستم چه تدبیر است
به لوح هستی ازینسان نگاشت استادم
دل از بتان پریزاد چون کنم جامی
چو من ز مادر فطرت بدین صفت زادم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر با بیانی حزنآلود از گذر زمان و جوانی به پیری میگوید. او به زیباییهای طبیعت و شکوفههای بهاری اشاره میکند و از این که عمرش به سرعت سپری شده، ابراز تأسف میکند. شاعر خود را در حالتی از افسوس و غم نشان میدهد، به طوری که حتی در حسرت گذشته و زیباییهای از دست رفته غرق است. او به فراموشی جوانی و جدایی از لذتهای زندگی اشاره میکند و احساس میکند که بار سنگینی بر دوش دارد. در نهایت، دلیل این وضعیت را در سرنوشت و تقدیر میبیند و از عشق و زیبایی در دلش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: وقتی که سبزه و خط سبز را میبینم، دلم شاد میشود و این خوبی مرا به یاد مدل موی سفیدم میاندازد که یادآور شکوفههاست.
هوش مصنوعی: عطر سنبل و بوی گل چه فایدهای دارد، در حالی که عمر ارزشمندم به هدر رفته است.
هوش مصنوعی: چون درختی که میوهای میبرد، شکوفهای را پیش از آنکه برگهایش را ببیند، به همراه دارد، من هم با گذشت زمان و رسیدن به پیری، هنوز حس جوانی را در خود دارم.
هوش مصنوعی: از شدت گریه، مانند سرو در گل ماندهام و هنوز از عشق قامت زیبای گلچهرگان رهایی نیافتهام.
هوش مصنوعی: هیچ چیزی جز پشت خمیده بر من نمانده است، زیرا به خاطر سجدههایم آنچنان خم شدهام که ناچار به این حال درآمدهام.
هوش مصنوعی: اگر مثل حرف الف راست نبودم، چه راهی برای تغییر در لوح وجود دارد که استاد من اینگونه نگاشته است؟
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم دلم را از زیباییهای فریبندهای که شبیه پری هستند، جدا کنم، در حالی که من خودم با این ویژگیها از وجود مادرم به دنیا آمدهام؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چه داد سخن در زمانه من دادم
ستاره وار زمانه نمی دهد دادم
زمانه گرچه زمن یافته است روزی داد
چرا به من ندهد آنچه من بدو دادم
رهی نماند زنظم سخن که نسپردم
[...]
نسیب و مدح و تقاضا فزون زده قطعه
درین دو روزه به هر خواجه یی فرستادم
کم از جوایی باشد براست یا به دروغ
خدای داند اگر کس به خیر و شر دادم
بسی نکوهش خود می کنم که بیهوده
[...]
دریغ کز نظرِ دوستان بیفتادم
به هرزه عمرِ گرامی به باد بر دادم
درین عذاب که بر من عدو ببخشاید
کسی نمی رسد از دوستان به فریادم
خلافِ عقل بود گر نگویمش که چه باد
[...]
بدانک بوی تو آورد صبحدم بادم
وگرنه از چه سبب دل بباد می دادم
عنان باد نخواهم ز دست داد کنون
ولی چه سود که در دست نیست جز بادم
مرا حکایت آن مرغ زیرک آمد یاد
[...]
دهد جدایی یاران رفته بر بادم
اگر نه یاد سخنشان رسد به فریادم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.