گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «رگردد»

 

اقبال لاهوری » زبور عجم » جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد

 

جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد

ندانم اینکه نفسهای رفته بر گردد

شبی که گور غریبان نشیمن است او را

مه و ستاره ندارد چسان سحر گردد

دلی که تاب و تب لایزال می طلبد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۳۶

 

بخیل چون زر قلبست و پند چون آتش

نه زرّ قلب ز آتش سیاه‌ترگردد

ز حرص مال بخیلا مگو به ترک مآل

از آن بترس که روزیت بخت برگردد


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷۶

 

دل از سفر ز بد و نیک باخبر گردد

به قدر آبله هر پای دیده ور گردد

ترا ز گرمروان آن زمان حساب کنند

که نقش پای تو گنجینه گهر گردد

ز شرم حسن محابا نمی کند عاشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷۷

 

ز می فروغ لب یار بیشتر گردد

ز آب، آتش یاقوت شعله ور گردد

چه غم ز زخم زبان است خاکساران را؟

به گرد باد خس و خار بال و پر گردد

تو چون به جلوه مستانه قد برافرازی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۷۸

 

ز درد و داغ، دل تیره دیده ور گردد

زمین سوخته روشن به یک شرر گردد

چنان که می شود آتش بلند از دامن

ز نامه شوق ملاقات بیشتر گردد

بود حلاوت عشاق در گرفتاری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۰

 

سرم فدات چو تیغ تو گرد سر گردد

دلم نماند که تیر ترا سپر گردد

بزن تو تیر که من آن سپر نمی خواهم

که دیده را ز رخت مانع نظر گردد

چو بر زمین گذری هیچ جانور نزید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۹

 

چه می کنم ز دلی کو ز یار برگردد

روا بود که چنان دل ز دیده در گردد

مرا نباشد از آن دل که گر به جان آید

ز جورِ دوست بنالد ز عهد برگردد

دلم ز پایِ تو ای دوست بر نتابد سر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۰

 

خوش آنکه دوستی از دوست باخبر گردد

هما به گرد سر مرغ نامه بر گردد

اگر نمی طلبد در حریم دیده ترا

سرشک بهر چه در چشمم این قدر گردد

تو چون خرام کنی، گر کسی دگر نبود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلیم تهرانی