گنجور

مجد همگر » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳

 

شه صدور و خداوند من شهاب الدین

توئی که محض وفائی مر این وفاجو را

به صدق دعوت در قحط سال جود و سخا

محل صدق و وفائی مر این دعاگو را

ز کوی لطف و به حکم کرم ز روی جواب

[...]

مجد همگر
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۳

 

به زیر طاق دو ابرو ساحرند او را

که کرده اند مسخر عموم اردو را

مرا به خیره ملامت چی می کند بد گوی

چگونه دوست ندارند روی نیکو را

به سیل دیده ی من بنگرید اگر خواهید

[...]

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۴

 

مگر صبا برساند سلام یارو را

وگرنه با که بگویم حکایت او را

چو اعتماد نمانده ست جهل باشد اگر

محل راز کنم دوستان بد گو را

نه یار با من و نه دل چگونه بی دل و یار

[...]

حکیم نزاری
 

سلیم تهرانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

جهان کهنه چو نو کرد عادت و خو را

به قبله ی عربی آورد عجم رو را

شفیع روز قیامت، محمد مرسل

که قبله گاه جهان کرده طاق ابرو را

شهی که کرده ز درویشی و تهیدستی

[...]

سلیم تهرانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۴

 

بس است تیغ تغافل من بلاجو را

مکن به خون من آلوده تیغ ابرو را

کجاست جاذبه طالع سلیمانی؟

که آورد به سرای من آن پریرو را

چو داغ لاله به خون کعبه غوطه زد آن روز

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۹

 

به دست شانه مده زلف عنبرین بو را

به خود دراز مگردان زبان بدگو را

به روی او سخنان درشت خط مزنید

شکسته دل مپسندید رنگ آن رو را

گرفته اوج به نوعی کساد بازاری

[...]

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲

 

به‌ گلشنی‌ که دهم عرض شوخی او را

تحیر آینهٔ رنگ می‌کند بو را

خموش‌ گشتم و اسرار عشق پنهان نیست

کسی چه چاره‌ کند حیرتِ سخنگو را

سرِ بریده‌ هم‌ اینجا چو شمع بی‌خواب‌ است

[...]

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴

 

مکن ز شانه پریشان دماغ‌گیسو را

مچین به چین غضب آستین ابرورا

نگاه را مژه‌ات نیست مانع وحشت

به سبزه‌ای نتوان بست راه آهو را

به کنه مطلب عشاق راه بردن نیست

[...]

بیدل دهلوی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰

 

دهد به باغ اگر جلوه قد دلجو را

کناره‌جوی شود سَروْ‌بُن لبِ جو را

به غیر هندوی خال تو ای بهشتی‌روی

نداده جای کسی در بهشت هندو را

کنند عید خلایق اگر به ماه صیام

[...]

آشفتهٔ شیرازی
 

بلند اقبال » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

به سویت از چه ز محراب می کند رو را

مگر به شیخ نمودی تو طاق ابرو را

چونیشکر ز قدم تا به فرق شیرینی

بگوئی ار همه تلخ وترش کنی رو را

مه است منخسف است آفتاب منکسف است

[...]

بلند اقبال
 

وفایی شوشتری » دیوان اشعار » چند مرثیهٔ دیگر » مرثیه

 

بپای خیز و بیارای قدّ دلجو را

نمابه دشمن بدخوی زور بازو را

وفایی شوشتری
 

میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش دو » غزلیات » شمارهٔ ۲۵

 

مده بغمزه اجازت دو چشم جادو را

کمانکشی تو میاموز ترک و هندورا

مکش کمان و مزن تیر، ما گرفتاریم

بصید خسته میازار دست و بازو را

چه حاجتت به کمان و چه احتیاج به تیر

[...]

میرزا حبیب خراسانی
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲

 

ز ممکنات توان دید طلعت او را

که یک یک آینه‌اند آن جمال نیکو را

گرش مشاهده خواهی ز خویش چشم‌بپوش

که او ز دیدهٔ خود بین نهان کند رو را

ز خویش گم شو و آنگه خدای را میجوی

[...]

صغیر اصفهانی
 

میرزاده عشقی » نمایشنامه » نمایشنامهٔ ایدآل پیرمرد دهگانی یا سه تابلوی مریم » بخش ۲ - تابلوی اول: شب مهتاب

 

خلاصه کرد به اصرار، نرم یارو را

به زور روی، ز رو برد نازنین‌رو را

نمود با لب وی آشنای، دارو را

خوراند آخر کار، آن «نمی‌خورم گو» را

میرزاده عشقی
 
 
sunny dark_mode