گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۱

 

دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام

بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام

یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند

دگر که: عاشق گویند عاشقان را نام

دریغم آید چون مر تو را نکو خوانند

[...]

رودکی سمرقندی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۳

 

اگر امیر جهاندار داد من ندهد

چهار ساله نوید مرا که هست خرام

همه نیوشهٔ خواجه به نیکویی و به صلح

همه نیوشهٔ نادان به جنگ و کار نغام

رودکی سمرقندی
 

کسایی » دیوان اشعار » مرغک سرود سرای

 

سرود گوی شد آن مرغک سرود سرای

چو عاشقی که به معشوق خود دهد پیغام

همی چه گوید ؟ گوید که : عاشقا ، شبگیر

بگیر دست دلارام و سوی باغ خرام

کسایی مروزی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۴۷ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنوی

 

امید نیکی و تاج ملوک و صدر کرام

بزرگ خسرو آزادگان و فخر انام

بمین دولت و دولت بدو همیشه عزیز

امین ملت و ملت بدو گرفته نظام

سپهر کلی و جزوی بدو نموده هنر

[...]

عنصری بلخی
 

عنصری » قطعات و ابیات پراکندهٔ قصاید » شمارهٔ ۹۶

 

چرا بگرید زار ار نه غمگنست غمام

گریستنش چه باید که شد جهان پدرام

عنصری بلخی
 

ابوسعید ابوالخیر » ابیات پراکندهٔ نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » تکه ۴۵

 

دریغم آید خواندن گزاف وار دو نام

بزرگوار دو نام از گزاف خواندن عام

یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند

دگر که عاشق گویند عاشقان را نام

دریغم آید چون مر ترا نکو خوانند

[...]

ابوسعید ابوالخیر
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۳ - در مدح خواجه احمد بن حسن میمندی گوید

 

بنفشه زلف من آن سرو قد سیم اندام

بر من آمد وقت سپیده دم به سلام

درست گفتی کز عارضش بر آمده بود

گه فرو شدن تیره شب سپیده بام

ز عود هندی پوشیده بر بلور زره

[...]

فرخی سیستانی
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۵ - در مدح ابوالیسر

 

ربود جان و دل من بزلف غالیه فام

بتی که بوی دهد زلف او بغالیه وام

همی رباید صبرم بزلف غالیه بوی

همی فزاید عشقم بجعد غالیه فام

یکی نه شست و گل سرخ را گرفته بشست

[...]

قطران تبریزی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۲ - مدیح سیف الدوله محمود

 

به پادشاه زمانه زمانه شد پدرام

گرفت شاهی تسکین و خسروی آرام

امیر غازی محمود سیف دولت و دین

که بر نگینه شاهی نبشته بادش نام

قوام دولت عالی و عمدة الدین است

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۷ - مدح ملک ارسلان بن مسعود

 

زبان دولت عالی به بنده داد پیام

که ای تو را دو زبان پارسی و تازی رام

بدان دو چیره زان چون ثنا کنی بر شاه

تو را ثنا بود اندر جهان ز خاص و ز عام

بگو که دولت گوید همی که بنده تست

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۰۸ - شکایت از زندان و ستایش سلطان

 

خدایگانا بخرام و با نشاط بخرام

ز بهر نصرت دین و معونت اسلام

کشیده تیغی چون تیغ آفتاب به چنگ

شده ز ضربت آن صبح عمر دشمن شام

بر اهل عصیان شمشیر تو گذارده زخم

[...]

مسعود سعد سلمان
 

عمعق بخاری » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳ - در مدح شمس الملک

 

رسول بخت بمن بنده دوش داد پیام

بدان گهی که فلک زد بدل ضیا بظلام

سپاه روز بر افگند خر گه از صحرا

زدند لشکر شب گرد کوه و دشت خیام

چه گفت؟ گفت که: ای تیره خاطر از چه چنین

[...]

عمعق بخاری
 

ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۱ - در مدح علاء الدوله ابوسعد سلطان مسعود بن سلطان ابراهیم بن سلطان مسعود بن محمود بن سبکتکین

 

نظام گیرد کار هوا بدین هنگام

که دل ز شیر ستاند بدو دو پیکر وام

سپهر اگر چه درشت است یابی او را نرم

جهان اگر چه حرون است یابی او را رام

برون کند خرد از خرده گاه لهو شکیل

[...]

ابوالفرج رونی
 

ابوالفرج رونی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۵۶ - ایضاً له

 

زهی بزرگ عطاراد سرفراز همام

تو را رسد که گذاری به فضل و رادی گام

تو آن جوادی کز حرص جود معروفت

زبان قمقام آید به کار چون صمصام

ز شاخ بر تو سایل دو مغزه افشاند

[...]

ابوالفرج رونی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۰۵

 

رسید عید و ز قندیل نار داد به جام

ز جام نور به قندیل داد ماه تمام

هلال عید کلید همان دَرَست مگر

که قفل‌ گشت بر آن در هلال ماه تمام

دَرِ بساط دگر باره چرخ بازگشاد

[...]

امیر معزی نیشابوری
 

وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۴۷ - نیز در مدح اتسز

 

چه حیله سازم ؟ کز من گسست یار سلام

چه چاره ورزم ؟ کز من برید دوست پیام

گرفت دامن من هجر ، نابرآورده

هنوز سر ز گریبان وصل دوست تمام

بریده گشت و گسسته دل از برم ، تا دوست

[...]

رشیدالدین وطواط
 

سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۳ - امام کیست

 

ایا گرفته تو اندر سرای جهل مقام

تهی ز دانش و غرقه میان بحر ظلام

ایا بعمری دایم فسوس گشته دیو

ز مصطفی بتو بر صد هزار گونه ملام

ایا گسسته ز حبل خدا و دعوت حق

[...]

سوزنی سمرقندی
 

سوزنی سمرقندی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۵ - در مدح نظام الدین محمد بن علی

 

خدایگان جهان پادشاه ملک آرام

که امر نافذ او راست چرخ توسن رام

شهی که از خوشی و خرمی و رونق و فر

رنق و ارم از ملک او برنده وام

بامر نافذ مأمور پرورنده بلطف

[...]

سوزنی سمرقندی
 

فلکی شروانی » دیوان اشعار » اشعار پراکنده » شمارهٔ ۱ - تک بیت

 

هوای فاخته رنگست و ابر بلبل فام

بریز خون خروس ای نگار کبک خرام

فلکی شروانی
 

محمد بن منور » اسرار التوحید » باب دوم - در وسط حالت شیخ » فصل سوم » ابیات » بخش ۶

 

یکی که خوبان را یکسره نکو خوانند

دگر که عاشق گویند عاشقان را عام

دریغم آید چون مر ترا نکو خوانند

دریغم آید چون بر رهیت عاشق نام

محمد بن منور
 
 
۱
۲
۳
۷