گنجور

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۴۵

 

محیط مروت که جوید نقابز رشک ضمیرش رخ آفتاب
سپهر فتوت محمدحسینجهان کرم‌خان والا جناب
امیری که گردنکشان را بودز طوق غلامیش زیب رقاب
دلیری که دارد ز سر پنجه‌اشهمه گر بود شیر چرخ اضطراب
سواری که زیبد ز چرخش سمندز خورشید زین و ز مه نو رکاب
جوادی که در خشک سال کرمز جودش خورد کشت آمال آب
کریمی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۱

 

شنودم که می‌گفت بشوده به شیخ
که احوال حاجی است در اضطراب
چه من دوش خوابی عجب دیده‌ام
که سیلی در آمد ز کوه زراب
عمارات حاجی و پالانهاش
همی برد و می‌کرد یکسر خراب
یکی از خبیثان شهر این سخن
به جایی رسانید و دادش جواب
نمایند هر شب خران را بخواب
که پالان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۸

 

قیامت بر انگیخت ما را ز خواب
به محشر رسیدیم و خیر المآب
سرافیل وحدت فرو کوفت صور
ولی مرده دل در نیامد ز خواب
بر آورد از سوزناکان دمار
ز افسرده نه تف بر آمد نه تاب
قیامت در این حال ما منتظر
وگر بر نیندازد از رخ نقاب
به دیوان روز مظالم به حشر
بماند خجل از سوال و جواب
چه آن جا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری