گنجور

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۳ - آغاز قصه

 

سخن بر تو نیکو کند کار زشت

سخن ره نماید به سوی بهشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۳ - آغاز قصه

 

چو از شانزده سالشان برگذشت

همه حال گیتی دگر گونه گشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۱ - شعر گفتن ربیع ابن عدنان

 

بگفت این و در گرد میدان بگشت

زمین را بسم فرس در نوشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۱ - شعر گفتن ربیع ابن عدنان

 

بگفت این و در گرد میدان بگشت

زمین را بسم فرس در نوشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۱ - شعر گفتن ربیع ابن عدنان

 

چهل مرد از آن نامداران بکشت

که از کس گه کینه ننمود پشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۱ - شعر گفتن ربیع ابن عدنان

 

همام جهان دیدهٔ گوژپشت

ز حمیت یکی حمله بردش درشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۴ - چو شد یار با بارهٔ گام زن

 

سنانش گذارید از سون پشت

بر آن سان بزاری مر او را بکشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۵ - جنگ کردن پسر ربیع با گلشاه

 

به سینه برش طعنه ای زد درشت

سر نیزه بگذاشت از سوی پشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۵ - جنگ کردن پسر ربیع با گلشاه

 

برو نیز گلشاه دلبر بگشت

چو دو شیر آشفته بر ساده دشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۵ - جنگ کردن پسر ربیع با گلشاه

 

به عشق آن پسر از پدر درگذشت

به یکبارگی سست و بیچاره گشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۵ - جنگ کردن پسر ربیع با گلشاه

 

سر تیغ تیز از وی اندر گذشت

ز مکر کنیزک پسر خیره گشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۱۶ - گرفتار شدن گلشاه

 

همی بود تا شب بسی درگذشت

شباهنگ بر چرخ گردان بگشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۲۰ - پیمان بستن ورقه و گلشاه

 

بشد سوی کانه دو تا کرده پشت

جگر سوخته دل گرفته به مشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۲۱ - رفتن ورقه به یمن

 

چو یک چند باره بپیمود دشت

جگر خسته گلشاه از او بازگشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۲۳ - بیرون رفتن ورقه از شهر یمن به جنگ کردن

 

بگفت این سخن واندر آن ساده دشت

زحمیت یکی گرد ورقه بگشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۲۳ - بیرون رفتن ورقه از شهر یمن به جنگ کردن

 

ز هفت و ز هشت و ز نه درگذشت

همی گشت تا دشت پرکشته گشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۲۸ - مرو را جهازی نکو ساختند

 

از آن چرخ گردندهٔ گوژپشت

بسی دیده ام روزگار درشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۳۵ - رفتن ورقه به شام

 

ز چل مرد صعلوک سی را بکشت

دگردر هزیمت نمودند پشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۳۵ - رفتن ورقه به شام

 

هر آنچ از تو خواهد ز بخت و سرشت

ز تلخ و ز شیرین و از خوب و زشت

عیوقی
 

عیوقی » ورقه و گلشاه » بخش ۳۶ - دیدن ورقه و گلشاه یکدیگر را

 

چو یک چند بر حالشان برگذشت

دل ورقه از عشق آشفته گشت

عیوقی
 
 
۱
۲