گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۷۲

 

گر نه بدبختمی، مراکه فگند؟به یکی جاف جاف زود غرس
او مرا پیش شیر بپسنددمن نتاوم برو نشسته مگس
گرچه نامردم است، مهر و وفاشنشود هیچ از این دلم یرگس
گیردی آب جوی رز پندامچون بود بسته بنک راه ز خس


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۹ - زشت باشد که شعر گوید کس

 

در وفات محمد علویخواستم زد به نظم یک دو نفس
باز گفتم که در جهان پس از اوزشت باشد که شعر گوید کس


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۸۹ - در تقاضا

 

ای به اقلیم کبریای تو درآسمان شحنه آفتاب عسس
چند گویی چه خورده‌ای به وثاقتو بدانی اگر نداند کس
چه خورم خون پنج و شش روزاننپزد مطبخم جز که هوس
به خدایی که مجمل روزیبه تفاصیل او رساند و بس
که زمین و هوای خانهٔ مننه همی مور بیند و نه مگس
هین که اسباب زندگیم امروزهیچ معلوم نیست جز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۴۱

 

ای ز تو کارسازی همه کس
همه را هم تو کارسازی و بس
هست عرفان تو به عقل چنانک
کوه سنجد کسی به پر مگس
از من ادراک تو بدان ماند
کابلهی کرده باد را به قفس
در صفات کمال هستی تو
عقل مست است و ناطقه اخرس
پیش حکم تو هست هجده هزار
روز طوفان و باد پاره خس
مردم از تو بزرگ معنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی