گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۹

 

شاهدی بین که در زمانه بزادبت و بتخانه را به باد بداد
شاهدانی که در جهان سمرندکس از ایشان دگر نیارد یاد
از رخ ماه او چو ابر گشودهفت گردون ز همدگر بگشاد
همچو مهتاب شاخ شاخ آن نورسوی هر روزنی درون افتاد
تابشش چون بتافت بیشترکجان‌ها را بخورد از بنیاد
جان‌ها ذره ذره رقصان گشتپیش خورشید جان‌ها دلشاد
همچو پرواز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵۴

 

جان من! جان من فدای تو بادهیچت از دوستان نیاید یاد
می روی و التفات می‌نکنیسرو هرگز چنین نرفت آزاد
آفرین خدای بر پدریکه تو پرورد و مادری که تو زاد
بخت نیکت به منتهای امیدبرساناد و چشم بد مرساد
تا چه کرد آن که نقش روی تو بستکه در فتنه بر جهان بگشاد
من بگیرم عنان شه روزیگویم از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » هرچه باداباد

 

گفت با خاک، صبحگاهی بادچون تو، کس تیره‌روزگار مباد
تو، پریشان ما و ما ایمنتو، گرفتار ما و ما آزاد
همگی کودکان مهد منندتیر و اسفند و بهمن و مراد
گه روم، آسیا بگردانمگه بخرمن و زم، زمان حصاد
پیک فرخنده‌ای چو من سوی خلقکوتوال سپهر نفرستاد
برگها را ز چهره شویم گردغنچه‌ها را شکفته دارم و شاد
من فرستم بباغ، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۳

 

بی‌طمع باش اگر همی خواهیتا نیفتی ز پایهٔ امجاد
زان که چون مرغ دشتی ز ره طمعکرد آهنگ دانهٔ صیاد
ناشده حلق او چو حلقهٔ دامهمچو حرف طمع شدش ابعاد
که مصاریع گنج خانهٔ فضلدر کف مالکست یا حماد
راه رو تا به عقل بشناسیخاک زرگر ز خانهٔ حداد
گر نخواهی ز نرگس و لالهچهره گه زرد و گه سیه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۵

 

گر چه شمشیر حیدر کرارکافران کشت و قلعه‌ها بگشاد
تا سه تا نان نداد در حق اوهفده آیت خدای نفرستاد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۶

 

شاد زی با سیاه چشمان، شادکه جهان نیست جز فسانه و باد
زآمده شادمان بباید بودوز گذشته نکرد باید یاد
من و آن جعد موی غالیه بویمن و آن ماهروی حورنژاد
نیک بخت آن کسی که داد و بخوردشوربخت آن که او نخورد و نداد
باد و ابر است این جهان، افسوس!باده پیش آر، هر چه باداباد
شاد بوده‌ست از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در تهنیت جلوس سلطان محمد پس از سلطان محمود

 

هرکه بود از یمین دولت شاددل به مهر جمال ملت داد
هرکه او حق نعمتش بشناختمیر ما را نوید خدمت داد
طاعت آن ملک به جا آوردهر که او دل بر این امیر نهاد
وقت رفتن ملک به میر سپردلشکر خویش و بنده و آزاد
گفت بر تخت مملکت بنشینتا به تو نام من بماند یاد
هرچه ویران شد از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در مدح خواجه عبد الرزاق بن احمد بن حسن میمندی

 

ای دل من ترا بشارت بادکه ترا من به دوست خواهم داد
تو بدو شادمانه‌ای به جهانشاد باد آنکه تو بدویی شاد
تا نگویی که مر مرا مفرستکه کسی دل به دوست نفرستاد
دوست از من ترا همی‌طلبدرو بر دوست هر چه باداباد
دست و پایش ببوس و مسکن کنزیر آن زلفکان چون شمشاد
تا ز بیداد چشم او برهیاز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - کار من بین که چون شگفت افتاد

 

روزگاری است سخت بی‌بنیادکس گرفتار روزگار مباد
شیر بینم شده متابع رنگباز بینم شده مطاوع خاد
نه به جز سوسن ایچ آزادستنه به جز ابرهست یک تن راد
نه نگفتم نکو معاذاللهاین سخن را قوی نیامد لاد
مهترانند مفضل و هر یکاندر افضال جاودانه زیاد
نیست گیتی به جز شگفتی و نیزکار من بین که چون شگفت افتاد
صد در افزون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴ - در مدح ملک بدرالدین سنقر

 

عید بر بدر دین مبارک بادسنقر آن آفتاب دولت و داد
آنکه شغل نظام عالم راچرخ از عدل او نهد بنیاد
وانکه قصر خراب دولت رادهر از دست او کند آباد
برق تیغش چو برق روشن و تیزابر جودش چو ابر معطی و راد
سنگ حلمش ببرده سنگ از خاکسیر حکمش ربوده گوی از باد
همتش آنچنان که از سر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۱

 

در زمان خدیو دارا شانآن کرم پیشهٔ کریم نهاد
سایه حق کریمخان که ز عدلزینت دهر و زیب دوران داد
شهریار جهان که در گیتیکرمش عقده‌های بسته گشاد
کامیابی که هر مراد که خواستدادش از لطف کردگار عباد
کام‌بخشی که یافت از در اوهر که آمد به جستجوی مراد
خسرو معدلت نشان که بوددولتش متصل به روز معاد
ریزه‌خوار نوالهٔ کرمشترک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۱

 

صدر عالی، کمال دولت و دین
ای به تو کشور کرم، آباد
در سخا و مروت و احسان
مثل تو مادر زمانه نزاد
هر که او دست در رکاب تو زد
پای بر فرق فرقدان بنهاد
از بزرگان روزگار تویی
خوب خلق و اصیل و نیک نهاد
یک قرابه شراب نیکم بخش
که تو را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۴۲

 

پادشاها صبوح دولت تو
متصل با صباح محشر باد
بنده امروز پنج روز گذشت
که برین برهمی زنم فریاد
نه کسی می‌رسد به فریادم
نه یکی می‌کند ز حالم یاد
چه دهم شرح لطفهای کچل
آن نکو سیرت فرشته نهاد
سر من از جفای او کل شد
که به موییم از و نگشاد
بستد از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۰

 

تنگی آورده خانهٔ صیاد

یک دو چاک قفس‌کنید زیاد

سیرآن جلوه مفت فرصت ماست

نوبهاریم چشم بد مرساد

عشق چون شمع در تلاش سجود

سر ما را به پای ما سر داد

نفس آنست آنکه‌تا رسید به لب

گرد ما چون سحر قیامت زاد

دل تنگ آخر از جهان بردبم

عقده ای داشتیم و کس نگشاد

بیستون در غبار سرمه‌کم ست

ناله هم رفت در پی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

رشیدالدین وطواط » مقطعات » شمارهٔ ۱۹ - در حق مجد الدین صاحب وزیر

 

صاحب ، ای فاضلی ، که از دانش
بندهٔ تست صاحب عباد
همت تست پیشوای علوم
فکرت تست مقتدای رشاد
همه محض محامدی و شرف
همه عین مکارمی و سداد
گشته طبع ترا هنر مامور
شده جان ترا خرد منقاد
ای گرفته عیار فضل بدان
طبع نقاد و خاطر وقاد
داند ایزد که : رفت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۰

 

دیر شد تا ز ما نکردی یاد
طرفه رسمی نهاده ای بنیاد
الله الله نمی کنی تقصیر
آفرین آفرین مبارک باد
توبه توبه ز یار بی آزارم
آوخ آوخ ز یار سست نهاد
آب سر می زنم بر آتش دل
خاک بر سر همی کنم چون باد
بر شکستی و عهد بشکستی
چه توان گفت چشم بد مرساد
با تو باری به باد بر دادم
جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری