گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۷۲

 

پسری دیدم پوشیده قبایگفتم او را که به نزدیک من آی
گفت من دیر بمانم نایمگفتم او را که بیا ژاژ مخای
دیر کی مانی جایی که بودسیم در دست و گروگان در پای
من اگر ایستاده‌ام مستهخویشتن گر نشسته‌ای مستای
زان که تو فتنه‌ای و من علممتو نشسته بهی و من بر پای


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۳۶ - ستایش سرای مجدالدین ابوالحسن عمرانی

 

این همایون در فرخنده‌سرایتا ابد باد در اقبال به پای
چوبش ایمن شده از فرسودنزیر این گنبد گیتی‌فرسای
اندرو خاصیت مغناطیسکاهن از طبع درو گیرد جای
نتوانند ز رفعت پیمودآستانش انجم گیتی‌پیمای
لفظ و معنی صریرش همه اینمرحبا خواجه درآ خواجه درآی
مجد دین بوالحسن عمرانیکه زاحسانش سرشته است خدای
آسمانی نه به تدبیر به قدرآفتابی نه به تحویل به رای
کان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۷۷ - و قال ایضآ یمدحه

 

ای نسیم لطفت عنبر سای
وی زلال کرمت جان افزای
همچو دست تو بگوهر پاشی
سر کلکت شده انگشت نمای
التفات نظرت مایۀ بخت
سایۀ عاطفتت فرّ همای
تا همی کوه شکافند بتیغ
لشکر سنگ دل آهن خای
جان ما سوختۀ هجر تو شد
کآهن و سنگ بود آتش زای
گوئیا از پی این حالت گفت
پیش از این خاطر آن نظم آرای
عجبا! بندا! کآن بندد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل