گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱

 

گر من از سرزنش مدعیان اندیشمشیوه مستی و رندی نرود از پیشم
زهد رندان نوآموخته راهی بدهیستمن که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم
شاه شوریده سران خوان من بی‌سامان رازان که در کم خردی از همه عالم بیشم
بر جبین نقش کن از خون دل من خالیتا بدانند که قربان تو کافرکیشم
اعتقادی بنما و بگذر بهر خداتا در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۲۰

 

دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشمچه کنم با که بگویم چه خیال اندیشم؟
کاش بر من نرسیدی ستم عشق رختکه فرو مانده به حال دل تنگ خویشم
دلبرا نازده در مار سر زلف تو دستچه کند کژدم هجران تو چندین نیشم
همچو دف می‌خورم از دست جفای تو قفاچنگ‌وار از غم هجران تو سر در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۱

 

آن توانگر بمعالی که منش درویشم
کنه وصفش نه چنانست که می اندیشم
گل من مایه زخاک (سر) کویش دارد
بگهر محتشمم گرچه بزر درویشم
من چو در دل ننشاندم به جز او چیزی را
دوست برخاست وبنشاند بجای خویشم
هرچه آن دشمن بود چو افگندم پس
اندرین راه جزآن دوست نیامد پیشم
تا تونبض من بیمار نگیری ای دوست
درد من دارو ومرهم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۸۶۹

 

ای امیدم به تو نومید مکن از خویشم
ناشکیبم ز تو بردار حجاب از پیشم
آرزومندی و بی صبری و مشتاقی و غم
کم نمی گردد و هر دم به تو مایل بیشم
روی شیرین نفسی بی مگسی نادیده
می زنم زار چو فرهاد سری بر تیشم
سر و جان جمله فدای قدمت خواهم کرد
بیش از این دست رِسَم نیست که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری