من اگر رندم و قلّاشم، اگر درویشم
هر چه ام، عاشق رخسار تو کافر کیشم
دست کوتاه از آن زلف درازت نکشم
گر زند عقرب جرّاره، هزاران نیشم
خواهمت تا که شبی تنگ در آغوش کشم
چه غمم گر خطری صبح درآید پیشم
دشت، آراسته از لاله رخان، دوش به دوش
من بیچاره گرفتار خیال خویشم
دل ز عشق رخت ای دوست، کجا برگیرم
برود عمر عزیز ار به سر تشویشم
من، همان شاطر عشقم که به تو شرط کنم
گر کشم دست ز دامان تو، نادرویشم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق میپردازد. او میگوید که حتی اگر رند و بیپروا باشد، عشقش به چهره معشوق او را دیوانه کرده است. او حاضر است با وجود خطرات و دردها، در آغوش معشوق بخوابد و از خیال او رهایی نیابد. دلش نمیخواهد از عشق او دست بکشد، حتی اگر عمرش به خطر بیفتد. در پایان، او خود را شاطر عشق میداند و نمیتواند از دامان معشوق جدا شود.
هوش مصنوعی: اگر من آدمی بیپروا و بیاعتنا هستم و یا اگر رَندی و فقر را به دوش میکشم، هرچه که باشم، به عشق چهرهی تو، تبدیل به کافر میشوم.
هوش مصنوعی: اگرچه گرفتار درد و رنج هستم و ممکن است آسیب ببینم، اما دستم را از آن موی زیبا کوتاه نخواهم کرد و به هیچ دلیلی از آن دور نمیشوم.
هوش مصنوعی: دوست دارم تو را به مدت یک شب در آغوش بگیرم، و چه اهمیتی دارد اگر صبح خطر یا مشکلی برایم پیش بیاید.
هوش مصنوعی: دشت پر از لالههایی زیباست و من، این انسان غمگین، درگیر خیالات و افکار خودم هستم.
هوش مصنوعی: ای دوست، قلبم از عشق به تو پر شده است، کجا میتوانم این دل را بگذارم؟ اگر عمر گرانقدر من به خاطر این دلپریشی به سر برسد، چه کنم؟
هوش مصنوعی: من همان خدمتگزار عشق تو هستم که اگر از تو دست بکشم، در حقیقت خودم را بدبخت کردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دیدی ای دل که دگر باره چه آمد پیشم
چه کنم با که بگویم چه خیال اندیشم؟
کاش بر من نرسیدی ستم عشق رخت
که فرو مانده به حال دل تنگ خویشم
دلبرا نازده در مار سر زلف تو دست
[...]
ای امیدم به تو نومید مکن از خویشم
ناشکیبم ز تو بردار حجاب از پیشم
آرزومندی و بی صبری و مشتاقی و غم
کم نمی گردد و هر دم به تو مایل بیشم
روی شیرین نفسی بی مگسی نادیده
[...]
آن توانگر بمعالی که منش درویشم
کنه وصفش نه چنانست که می اندیشم
گل من مایه زخاک (سر) کویش دارد
بگهر محتشمم گرچه بزر درویشم
من چو در دل ننشاندم به جز او چیزی را
[...]
من به شادی شده بیگانه و با خود خویشم
همت شاهوشان دارم اگر درویشم
دورم انداخت ز رویت به کمانِ ابرو
تُرک چشمت که بر آورد چو تیر از کیشم
عقرب زلف تو را چشمهٔ خورشید بلند
[...]
گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم
شیوهٔ مستی و رندی نَرَوَد از پیشم
زهدِ رندانِ نوآموخته راهی به دِهیست
من که بدنامِ جهانم چه صلاح اندیشم؟
شاهِ شوریدهسران خوان منِ بیسامان را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.