گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۳

 

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برودوآن چنان پای گرفته‌ست که مشکل برود
دلی از سنگ بباید به سر راه وداعتا تحمل کند آن روز که محمل برود
چشم حسرت به سر اشک فرو می‌گیرمکه اگر راه دهم قافله بر گل برود
ره ندیدم چو برفت از نظرم صورت دوستهمچو چشمی که چراغش ز مقابل برود
موج از این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷۵

 

یاد آن جلوه مستانه کی از دل برود؟
این نه موجی است که از خاطر ساحل برود
خط سبز تو محال است که از دل برود
این نه نقشی است که هرگز ز مقابل برود
نیست بیرون ز سراپرده دل لیلی ما
هر که خواهد به تماشا پی محمل برود
ما نه آنیم که بر ما نکند رحم کسی
خون ما پیشتر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۷۶

 

هرکه پوشد نظر از کام به منزل برود
دایم آواره بود هرکه پی دل برود
دامن برق کجا، پنجه خاشاک کجا
خار در پای طلبکار تو مشکل برود
چون نفس سوختگان کعبه رود بر اثرش
هرکه در راه طلب بر اثر دل برود
ترک اندیشه بود خضر ره فردروان
چند عمر تو به اندیشه باطل برود؟
دست در دامن توفیق زن از خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۲

 

اول منزل عشقست بیابان فناعاشقی کو که درین ره دو سه منزل برود
رفتن ناقه گهی جانب مجنون نیکوستکه به تحریک نشینندهٔ محمل برود
عقل را بر لب آن چاه ذقن پا لغزددل به آن ناحیه جهلست که عاقل برود
دارد آن غمزه کمانی که به چشم نگرانناوکی سردهد آهسته که تا دل برود
دارم از خوف و رجا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۳

 

مشکل است این که کسی را به کسی دل برودمهرش آسان به درون آید و مشکل برود
دل من مهر تو را گرچه به خود زود گرفتدیر باید که مرا نقش تو از دل برود
بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراقکشتی من نه همانا که به ساحل برود
بی وصال تو من مرده چراغم ماندههمچو پروانه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۰

 

مشکلست این که کسی را بکسی دل برود
مهرش آسان بدرون آید و مشکل برود
دل من مهر ترا گر چه بخود زود گرفت
دیر باید که مرا نقش تو از دل برود
بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراق
کشتی من نه همانا که بساحل برود
بی وصال تو من مرده چراغم مانده
همچو پروانه که شمعش ز مقابل برود
در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی