گفته بودی که بیائی، غمم از دل برود
آنچنان جای گرفته است که مشکل برود
پایم از قوت رفتار، فرو خواهد ماند
خنک آن کس که حذر کرد، پی دل برود
گر همه عمر، نداده است کسی دل به خیال
چون بیاید به سر کوی تو، بیدل برود
کس ندیدم که در این شهر، گرفتار تو نیست
مگر آنکس که به شب آید و غافل برود
ساربان! تند مران، ورنه، چنان میگریم
که تو و ناقه و محمل، همه در گل برود
سر آن کشته بنازم که پس از کشته شدن
سر خود گیرد و اندر پی قاتل برود
باکم از کشته شدن نیست، از آن میترسم
که هنوزم رمقی باشد و قاتل برود
گر همه عمر صبوحی خوش و شیرین باشد
این سخن ماند ندانم که چه با دل برود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به غم و درد دل اشاره میکند و به فردی که قرار بوده به او آرامش بدهد، میگوید که غمش همچنان باقی مانده است. او مینویسد که اگرچه ممکن است کسی در زندگی خود دل به خیال و آرزو نداده باشد، اما وقتی به عشق واقعی میرسد، بیدل میشود. شاعر به وضعیت خود اشاره کرده و میگوید که شاید در این شهر کسی نیست که از عشق تو رنج نبرد. او نگران این است که اگرچه از چیزی نمیترسد، اما هنوز رنج و غم در دلش وجود دارد. در نهایت، او به این فکر میکند که خوشیها و لذتهای زندگی مانند شراب شیرین است، اما نمیداند چگونه با دلش این مشکلات را تحمل کند.
هوش مصنوعی: تو گفته بودی که خواهی آمد و اگر بیایی، غم و اندوه من از دل کنار میرود، ولی حالا این غم آنقدر در دل من جا گرفته که به راحتی نمیتواند برود.
هوش مصنوعی: این شعر به مفهوم این است که انسان در زندگی باید مراقب باشد و از اشتباهات و ناپایداریها پرهیز کند. در واقع، کسی که با احتیاط رفتار کند و از دل خود پیروی کند، به ایمنی و آرامش میرسد. در حالی که اگر کسی فقط به قوه حرکت و رفتار خود تکیه کند، ممکن است با مشکلات و خطراتی روبرو شود.
هوش مصنوعی: اگرچه در تمام عمر، کسی دلش را به خیال و آرزو نبسته است، اما وقتی که به خیابان تو بیاید، بیدل و بیخبر میرود.
هوش مصنوعی: در این شهر، هیچکس را نمیبینم که تحت تأثیر تو نباشد، به جز کسی که شب به اینجا بیاید و در حالتی غافلانه و بیخبر از اینجا برود.
هوش مصنوعی: ای ساربان! سریع نرو، ورنه آنچنان میگریم که تو و شتر و بار همگی در گل فرو خواهید رفت.
هوش مصنوعی: به آن فردی که پس از کشته شدن، سرش را بلند میکند و به دنبال قاتل خود میرود، باید افتخار کرد.
هوش مصنوعی: من از کشته شدن نمیترسم، بلکه نگرانم که هنوز جان دارم و قاتل برود.
هوش مصنوعی: اگر تمام عمر نوشیدن مشروب لذیذ و شیرین باشد، این صحبت باقی میماند و نمیدانم چهطور به دل مینشیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
وآن چنان پای گرفتهست که مشکل برود
دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
تا تحمل کند آن روز که محمل برود
چشم حسرت به سر اشک فرو میگیرم
[...]
مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
مهرش آسان به درون آید و مشکل برود
دل من مهر ترا گر چه به خود زود گرفت
دیر باید که مرا نقش تو از دل برود
بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراق
[...]
اول منزل عشقست بیابان فنا
عاشقی کو که درین ره دو سه منزل برود
رفتن ناقه گهی جانب مجنون نیکوست
که به تحریک نشینندهٔ محمل برود
عقل را بر لب آن چاه ذقن پا لغزد
[...]
کس چو من نیست که پیش نظر از دل برود
غایب از دیده نگردد ز مقابل برود
دولتی بود که مردیم به هنگام وداع
آنقدر زنده نماندیم که محمل برود
راه بیگانگیی پیش نداری که کسی
[...]
ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود
تا ابد کشته ی زار از پی قاتل برود
به وداعی که مرا می بری ای دل بگذار
که بمیرم من و جان از پی محمل برود
بحر عشق است و به هر گام هزاران گرداب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.