گلهام از تو مپندار که از دل برود
بر دلم از تو غباریست که مشکل برود
چند دل از پی اندیشه باطل برود
جای رحمست بر آنکس که پی دل برود
خلق را بیم هلاکست ومرا غم که مباد
نشود کشتی من غرق و بساحل برود
چشم مجنون بره لیلی و ترسم نکند
ساربان ره غلط و ناقه بمنزل برود
از سر لطف بدلجوئی ما آئی باز
گر بدانی ز عتاب تو چه بر دل برود
بیگنه یار مرا کشت وندانست دریغ
که مکافات چها بر سر قاتل برود
هر زمان باده از آن میدهدم باز طبیب
که شوم بیخبر از خویش و ز محفل برود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساسات عمیق و اندوه خود سخن میگوید. او از نگرانیها و غمهایی که رابطۀ او با معشوقش به وجود آورده، صحبت میکند. او به نوعی درگیری درونی را بیان میکند؛ دلش به خاطر عشق و جدایی، در رنج است و احساس میکند که اگر معشوقش باز نگردد، دردهایش بیشتر خواهد شد. او به خطرات و آسیبهایی که از این جدایی برای خود و دیگران ممکن است به وجود آید، اشاره میکند و به نوعی به تقدیر و عواقب اعمال اشاره دارد. در نهایت، او از بادهنوشی به عنوان راهی برای فراموشی دردهایش یاد میکند. این شعر بیانگر عواطفی متضاد و عمیق است که در دل شاعر جاری است.
هوش مصنوعی: نگران نباش که فکر کنی از دل من رفتهای، اما دلم پر از غبار توست که حتی با زحمت زیاد هم نمیتواند پاک شود.
هوش مصنوعی: چند نفر به دنبال افکار بیهوده میروند، اما جای تأسف است برای کسی که تنها به خاطر دلش مسیر را انتخاب کند.
هوش مصنوعی: مردم از اینکه به خطر بیفتند و نابود شوند ترس دارند، اما من نگران این هستم که کشتیام غرق نشود و به ساحل نرسم.
هوش مصنوعی: مجنون به لیلی چشم دوخته و نگران است که ساربان در مسیر اشتباه برود و ناقه به مقصد نرسد.
هوش مصنوعی: از روی لطف به سمت ما برگرد، زیرا اگر بدانی که چقدر عتاب و سرزنش تو بر دل ما تأثیر میگذارد، شاید تصمیم دیگری بگیری.
هوش مصنوعی: یار بیگناه من را کشت و خود نمیدانست، چه حسرتی که نمیداند چه عاقبتی برای قاتلش در انتظار است.
هوش مصنوعی: هر بار که از آن می نوشم، دوباره پزشک می شوم که بی خبر از خود و جمع، دور می شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود
وآن چنان پای گرفتهست که مشکل برود
دلی از سنگ بباید به سر راه وداع
تا تحمل کند آن روز که محمل برود
چشم حسرت به سر اشک فرو میگیرم
[...]
مشکل است این که کسی را به کسی دل برود
مهرش آسان به درون آید و مشکل برود
دل من مهر ترا گر چه به خود زود گرفت
دیر باید که مرا نقش تو از دل برود
بحر عشقت گر ازین شیوه زند موج فراق
[...]
اول منزل عشقست بیابان فنا
عاشقی کو که درین ره دو سه منزل برود
رفتن ناقه گهی جانب مجنون نیکوست
که به تحریک نشینندهٔ محمل برود
عقل را بر لب آن چاه ذقن پا لغزد
[...]
کس چو من نیست که پیش نظر از دل برود
غایب از دیده نگردد ز مقابل برود
دولتی بود که مردیم به هنگام وداع
آنقدر زنده نماندیم که محمل برود
راه بیگانگیی پیش نداری که کسی
[...]
ذوق در خاک تپیدن اگر از دل برود
تا ابد کشته ی زار از پی قاتل برود
به وداعی که مرا می بری ای دل بگذار
که بمیرم من و جان از پی محمل برود
بحر عشق است و به هر گام هزاران گرداب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.