گنجور

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۰۱

 

دم ده و عشوه ده ای دلبر سیمین بر منکه دمم بی‌دم تو چون اجل آمد بر من
دل چو دریا شودم چون گهرت درتابدسر به گردون رسدم چونک بخاری سر من
خنک آن دم که بیاری سوی من باده لعلبدرخشد ز شرارش رخ همچون زر من
زان خرابم که ز اوقاف خرابات توامدر خرابی است عمارت شدن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولانا
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۰

 

ای خوش آن باد که از کوی تو آید بر من
مشت خاک درت باز نهه بر سر من
نفروزد شبم از مه که فتد بر در و بام
خانه روشن کن و چون شمع درآ از در من
تیره جانیست دل سوخته بر دیده نشین
که بود دیده تره خانه روشنتر من
شربت وصل بده از لب جانبخش مرا
ک ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۱۰ - زبان حال حاضر حضرت امام حسین(ع)

 

کمتر از ناقه صالح نبود اصغر من
هستی آگاه ز حال دلم ای داور من
کوفیان تیر دهندم عوض قطره آب
قیمت آب بگیرند ز چشم تر من
قاتل از کشتن من این همه تاخیر چرا
خنجر ویش بکش زود جدا کن سر من
تا نبینم به زمین جسم عزیز قاسم
تا نبینم شده مقول علی اکبر من
تا نبینم که زند شمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۷

 

ترک مه پیکر من تا که برفت از بر من
دور از ان روی ندانم که چه شد بر سر من
تاجدا گشت زمن آنکه چو جان است مرا
واله و خسته و زار است دل غم خور من
چشم من هیچ شبی خواب نگیرد ز غمش
تا به خوناب جگر تر نکند بستر من
قصه غصه من گر برسانند به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی