گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴

 

منزل جان جهان بر در جانانهٔ ماست
مسکن اهل دلان گوشهٔ میخانهٔ ماست
خلوتی بر در میخانه گرفتیم ولی
حرم قدس یکی گوشهٔ میخانهٔ ماست
تا ز شمع رخ او مجلس جان روشن شد
نور شمع فلک از پرتو پروانهٔ ماست
دیده ای لؤلؤ لالا که ز دریا آرند
حاصل اشک جگر گوشهٔ دردانهٔ ماست
تا ابد گنج غمش در دل ما خواهد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵

 

در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماست
جنت ار می طلبی گوشهٔ میخانهٔ ماست
خواجهٔ عاقل ما گرچه کمالی دارد
بندهٔ بندگی عاشق دیوانهٔ ماست
گنج عشقی که همه کون و مکان می جویند
گو بیایید که آن در دل ویرانهٔ ماست
آتش عشق برافروخت چنین شمع خوشی
عقل بیچارهٔ پرسوخته پروانهٔ ماست
آب حیوان به مَثل از می ما یک جامی است
حوض کوثر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی