گنجور

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۶ - در مدح سلطان مسعود غزنوی

 

صنما بی تو دلم هیچ شکیبا نشودو گر امروز شکیبا شد فردا نشود
یکدل و یکتا خواهم که بوی جمله مراو آنکه او چون تو بود، یکدل و یکتا نشود
تجربت کردم و دانا شدم از کار تومنتا مجرب نشود مردم، دانا نشود
ناز چندان کن بر من که کنی صحبت منتا مگر صحبت دیرینه معادا نشود
نکشم ناز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰۱

 

راه مقصود طی از آبله پا نشود
گره از رشته به دندان گهر وا نشود
محفل آرای سخن را طرفی در کارست
طوطی از آینه بی واسطه گویا نشود
عشرت روی زمین در گره دلتنگی است
غنچه تا سر به گریبان نکشد وا نشود
می رسند اهل سخن از قلم آخر به نوال
خار این نخل محل است که خرما نشود
رهرو بادیه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰۲

 

مانع شور جنون سلسله پا نشود
سیل را موج عنان تاب ز دریا نشود
نشد از خنده ظاهر دل پرخون شادان
تلخی باده کم از قهقه مینا نشود
نیست گنجایش اسرا حقیقت دل را
گوش ماهی صدف گوهر دریا نشود
نشود سنگ ره آب روان جوش حباب
مانع گرمروان آبله پا نشود
جمع در حوصله مور شود دانه ما
خرمن ما گره سینه صحرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی