گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۲۵

 

کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیستهیچ بازار چنین گرم که بازار تو نیست
سرو زیبا و به زیبایی بالای تو نهشهد شیرین و به شیرینی گفتار تو نیست
خود که باشد که تو را بیند و عاشق نشودمگرش هیچ نباشد که خریدار تو نیست
کس ندیدست تو را یک نظر اندر همه عمرکه همه عمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۰۴

 

یک نکوروی ندیدم که گرفتار تو نیست
نیست در مصر عزیزی که خریدار تو نیست
می بری دل ز کف شیر شکاران جهان
شیر را حوصله چشم جگردار تو نیست
لاله ای را نتوان یافت درین سبز چمن
که دلش سوخته آتش رخسار تو نیست
هر کجا صاف ضمیری است ترا می جوید
آب آیینه همین تشنه دیدار تو نیست
چون قضا، سلسله […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۱۹

 

کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیستکو کسی کو به دل و دیده خریدار تو نیست
دور کن پرده ز رخسار و رقیب از پهلوکه مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
در تو حیرانم و آنکس که ندانست تو راوندر آن کس که بدانست و طلب کار تو نیست
در طلب کاری گلزار وصالت امروزنیست راهی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴

 

کیست کاندر دو جهان عاشق دیدار تو نیست
کو کسی کو بدل و دیده خریدار تو نیست
دور کن پرده زرخسار و رقیب از پهلو
که مرا طاقت نادیدن دیدار تو نیست
در تو حیرانم وآنکس که ندانست ترا
وندر آن کس که بدانست وطلب کارتو نیست
در طلب کاری گلزار وصالت امروز
نیست راهی که درو پای من وخار تو نیست
شربت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی