گنجور

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۲

 

یاد کن: زیرت اندرون تن شوی

تو برو خوار خوابنیده، ستان

جعد مویانت جعد کنده همی

ببریده برون تو پستان

پیر فرتوت گشته بودم سخت

[...]

رودکی
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۵۱

 

آمد ای شاه دوش ناگاهان

فیلسوفی به نزد من مهمان

پاک چون رای تو زدوده سخن

تیز چون تیغ تو گشاده زبان

گفت با من ز هر دری و شنید

[...]

عنصری
 

عنصری » اشعار منسوب » شمارهٔ ۱۷ - ملک‌الشعرا عنصری گوید، فی اللعز

 

آمد ای شاه دوش ناگاهان

فیلسوفی به نزد من مهمان

پاک چون رای تو ز دوده خرد

تیز چون تیغ برگشاده زبان

گفت با من ز هر دری و شنید

[...]

عنصری
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۵ - در مدح سلطان محمود غزنوی

 

جاودان شاد باد شاه جهان

دولت او قوی وبخت جوان

تندرستیش باد و روزبهی

کامکاری و قدرت و امکان

همچو دلها بدوفروخته باد

[...]

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۶ - در حسب و حال و رنجش خاطر سلطان و طلب عفو گوید

 

ای ندیمان شهریار جهان

ای بزرگان درگه سلطان

ای پسندیدگان خسرو شرق

همنشینان او به بزم و به خوان

پیش شاه جهان شماگویید

[...]

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۷ - نیز در مدح امیر ابو یعقوب یوسف بن ناصر الدین

 

آن کمر باز کن بتا ز میان

زین غم و وسوسه مرا برهان

من در آن اندهم که رنج رسید

بر میان تواز کشیدن آن

با میانی کزو اثر نه پدید

[...]

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶۱ - در مدح خواجه ابوسهل دبیر وزیرامیر یوسف

 

اندر آمد به باغ باد خزان

گرد برگشت گرد شاخ رزان

رز دژم روی گشت و لرزه گرفت

عادت او چنین بود به خزان

رز چرا تراسدای شگفت ز باد

[...]

فرخی سیستانی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۵

 

امهات و نبات با حیوان

بیخ و شاخند و بارشان انسان

بار مانند تخم خویش بود

سر بیابی چو یافتی پایان

چون سخن‌گوی بود آخر کار

[...]

ناصرخسرو
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۱

 

چیست آن لشکر فریشتگان

که بیایند از آسمان پران

سوی آن مرده‌ای که زنده شود

چون بشویندش آن فریشتگان؟

چیست آن مردهٔ فریشته خوار

[...]

ناصرخسرو
 

قطران تبریزی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۳۵ - در مدح بختیار بن سلمان

 

ای ببالا بلای آزادان

آرزوی دلی و رنج روان

تنم از عشق تو نوان و نزار

دلم از رنج تو نژند و نوان

آرزوی جوان و پیری تو

[...]

قطران تبریزی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۴ - چیستان و مدح آن سلطان

 

گوهری جان نمای و پاک چو جان

گوهری پر ز گوهر الوان

زده بر پشت او یکی خایسک

سوده بر روی او بسی سوهان

روشنش کرده هر دو روی آتش

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۲۷ - مدح ثقة الملک طاهر بن علی

 

ثقت الملک را خدای جهان

دولتش بهره داد بخت جوان

طاهربن علی که از رایش

شد جوان باز پیر بوده جهان

روزگار ار ز طبع او بودی

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۳۸ - ثنای ابوالرشد رشید

 

پیرگشته جهان به فضل خزان

شد به اقبال خاص شاه جوان

بوستانیست بزم فرخ او

برده مایه ز رتبت نیسان

دیدگانند نسترن چهره

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۴۵ - اندرز و تنبیه

 

تا بود شخص آدمی را جان

نبود حرص را قیاس و کران

چون تامل کنی نبینی هیچ

شره بیر کم ز حرص جوان

گر بیندیشدی ز آخر کار

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۰ - مدح ثقة الملک طاهربن علی

 

کرد همتای روضه رضوان

ملک سلطان به دولت سلطان

ثقت الملک طاهربن علی

آنکه گردون چو او نداد نشان

آن فلک همت ستاره محل

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » توصیفات » شهرآشوب » شمارهٔ ۵۵ - صفت دلبر صیاد بود

 

ای بت صیاد جز از تو که دید

صیدی که صید کند در جهان

آلت تو غمزه و ابروی توست

صید تو زین روی دلست و روان

این نه شگفتست بتاز آنکه هست

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » توصیفات » شهرآشوب » شمارهٔ ۵۶ - گفته در حق یار بازرگان

 

ای دلارام یار بازرگان

ماه نقطه دهان موی میان

دل و جانم به بوسه بخری

اینت کالا خریدن ارزان

سود جست اندر آن که کرد آری

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » توصیفات » نام روزهای فرس » شمارهٔ ۷ - مرداد روز

 

روز مرداد مژده داد بدان

که جهان شد به طبع باز جوان

عدل بارید بر جهان یک سر

دولت و ملک شهریار جهان

شه ملک ارسلان بن مسعود

[...]

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱ - توصیف بر شکال

 

که ز گرمی خبر نگردد جان

نشود همچو چوب خشک دهان

مسعود سعد سلمان
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲ - ثنای عضدالدوله شیرزاد

 

من غلط می کنم که کس به جهان

ندهد نیز هیچ شیر نشان

مسعود سعد سلمان
 
 
۱
۲
۳
۸۰
sunny dark_mode