گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «د»

 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۸

 

خواجه در غم من ار گفت که چون بی‌خردان

دین به دل کرده‌ای اندر ره دنیا لابد

دیو در گوش هوا و هوسش می‌گوید

از پی کبر و کنی چون متنبی سد جد

من چه دانستم کز تربیت روح‌القدس

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۰

 

هر که را کار بدان چشم دل آزار بود

عجبی نیست گرش کشته شدن کار بود

شاهد ار می‌طلبی بر سر این کار ز من

نظم دربار شهنشاه جهاندار بود

من قوی پنجه و چشم تو ز بیماران است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۱۸۱

 

کار حسن تو رسیدست به جایی که سزد

که به عهدت سخن از یوسف کنعان نرود

باوصال تو ندارم سر بستان و بهشت

هر کرا باغچه‌ای هست به بستان نرود

خسرو خسته که ماندست به دهلی دربند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱۵

 

چه خیال است به تیغش دل بیتاب رسد؟

بیخبر بر سر این تشنه مگر آب رسد

هم به بال و پر خورشید مگر شبنم ما

به سراپرده خورشید جهانتاب رسد

رشته عمر ازان چاه ذقن کوتاه است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۱

 

گر مرا هیچ مرادی پس ازین پیش آمد

حاسدم را ز حسد روز پسین پیش آمد

آنکه در خاطر من غیر ترا داشت گمان

شرم بادش ز خود آن دم که یقین پیش آمد

در خم تست و سر زلف تو، ار جان طلبند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۶۲

 

شب مرا در جگر سوخته مهمانی بود

یوسف مصر درین زاویه زندانی بود

گوشه ای بود و غمش آمد و تشویشم آمد

شد پریشان دلم و جای پریشانی برد

پاسبان مست و ملک بیخرد و سگ در خواب

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - فی النصیحه

 

گاه آنست دلم راکه بسامان گردد

کار دریابد واز کرده پشیمان گردد

عشقبازی وهوس نوبت خودداشت،کنون

وقت آنست که دل باسرایمان گردد

دل که برگرد رخ خوبان گردد ناچار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۷۸ - وله ایضا

 

عالم لطف علاء الدّین معلومت هست

که مرا بر تو زبان جز به ثنا می نرد

بر تو مهریست مرا هردم ازین روی چو صبح

سخنم با تو جزا ز صدق و صفا می نرود

قدر از کلک تو انگشت بد ندان بر دست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۶

 

تشنه وصل ترا بی تو اگر خواب آمد

هیچ شک نیست که دردیده او آب آبد

هر کس آن بخت ندارد که سوی آب حیات

برود همچو خضر تشنه و سیراب آبد

پرده از روی برانداز که هر سوخته یی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۳۵

 

وصل او مانده چرا دولت دنیا طلبید

دولتی را که به از دینی و عقبی طلبد

دوستداران به جز از دوست خواهید ز دوست

که نباشد به ازو هر چه ازو میطلبید

می کنید از سر هستی هوس خاک درش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

حکیم سبزواری » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳

 

دل خود تنگ ز غنچه دهنی باید ساخت

روز خود تیره ز زلف سیهی باید کرد

خاطر خویش پریشان ز پریشان موئی

دل شکسته ز شکست کلهی باید کرد

مصر دل بایدت از بهر عزیزی آراست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم سبزواری