عقل گویدم از عالم وحدت مگذر
که بسی دوست نما دشمن بد خواه بود
گوشه ئی گیر و کناری ز همه خلق جهان
تا میان تو و غیری نبود داد و ستد
زانکه با هر که ترا داد و ستد پیدا شد
گفته آید همه نوعی سخن از نیک و ز بد
یکتن از انجمن ار نیک ز بد بشناسد
باشد آنکس که ممیز نبود بیش از صد
شخص بیهوده درا گوهر مغناطیس است
که کشد تیغ بلا را بطبیعت سوی خود
تن زن ای ابن یمین زین پس و تنها میباش
گر چه تنها نبود هر که بود ز اهل خرد
بگذر از صحبت همدم که ترا هست دلی
همچو آئینه و آئینه ز دم تیره شود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان اهمیت خودآگاهی و دوری از تعلقات دنیوی میپردازد. شاعر به عقل و خرد توصیه میکند که از دنیای وحدت عبور نکند، زیرا در این دنیا ممکن است دوستانی که به نظر میرسند، دشمنان بدخواه باشند. او بر اهمیت solitude (تنهایی) تاکید دارد و میگوید بهتر است در گوشهای بمانیم تا از هرگونه داد و ستد و تعامل با دیگران دور بمانیم. زیرا هرگونه ارتباط میتواند با خود موضوع سخن نیک و بد را به همراه داشته باشد و تنها کسی که توانایی تشخیص نیک از بد را دارد، بسیار اندک است. در نهایت، شاعر به ترک صحبتها و دوستیهای سطحی توصیه میکند، زیرا این ارتباطات ممکن است باعث زوال روح و دل شود.
هوش مصنوعی: عقل به من میگوید از دنیای اتحاد و یکتایی دور نشوم، چرا که بسیاری از دوستان ظاهری ممکن است در باطن دشمنانی بدخواه باشند.
هوش مصنوعی: در جایی دور از دیگران سکونت کن تا بین تو و دیگران هیچ معامله و ارتباطی وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: چون با هر کسی که ارتباط پیدا میکنی، سخنانی از خوبی و بدی دربارهات گفته میشود.
هوش مصنوعی: اگر یک نفر از جمع، خوب را از بد بشناسد، او کسی است که درک و فهمش فراتر از دیگران است و این درک بیشتر از صد انسان معمولی میباشد.
هوش مصنوعی: شخص بیهوده مانند سنگ قیمتی است که با نیروی خود میتواند مشکلات و سختیها را به سمت خود جذب کند.
هوش مصنوعی: ای پسر یمین، از این به بعد خود را تنها بدان و در تنهایی زندگی کن؛ زیرا هر کس که از اهل خرد و دانایی است، همیشه تنهاست.
هوش مصنوعی: از گفتوگو با همدم بگذر، زیرا تو دلی داری مانند آینه که با هر نفسی تیره میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بامدادان پگاه آمد بر بسته کمر
غالیه بر سر و رو کرد و برون رفت بدر
خواجه در غم من ار گفت که چون بیخردان
دین به دل کردهای اندر ره دنیا لابد
دیو در گوش هوا و هوسش میگوید
از پی کبر و کنی چون متنبی سد جد
من چه دانستم کز تربیت روحالقدس
[...]
هر که او بندهٔ این حضرت والا بود
همچو من صاب صد نعمت و آلا گردد
آن کل شوم نیک تیر دل از من بربود
عشق بر عشق چو آروغ برافروز فروز
یاسمن گون رخ . . . ون را بزهارم بنمود
شب ز سودای ویم دیده حمدان نغنود
جز خداوند مفرمای که خوانند مرا
سزد این نام کسی را که غلام تو بود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.