گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲

 

ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست

جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست

نقدهایی که نه نقد غم توست آن خاکست

غیر پیمودن باد هوس تو بادست

کار او دارد کموخته کار توست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۱

 

پیش صاحب‌نظران ملک سلیمان بادست

بلکه آنست سلیمان که ز ملک آزادست

آنکه گویند که برآب نهادست جهان

مشنو ای خواجه که چون درنگری بر بادست

هر نفس مهر فلک بر دگری می‌افتد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳

 

بستهٔ بند تو از هر دو جهان آزادست

وانکه دل بر تو نبستست دلش نگشادست

عارضت در شکن طره بدان می‌ماند

کافتابیست که در عقدهٔ راس افتادست

زلف هندو صفتت لیلی و عقلم مجنون

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۳

 

شب هجران دلم از ناله حسرت شادست

چه توان کرد که فریاد رسم فریادست

رتبه عشق ز معشوق بلندی گیرد

قمری از طعنه کوته نظران آزادست

کار با جذبه عشق است عزیزان، ورنه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

قاسم انوار » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۸

 

جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست

عاشق روی تو از هر دو جهان آزادست

دل درین قاعده دهر نبندد عاشق

زآنکه این قاعده سست آمد و بی بنیادست

همه با عشق سخن گویم و از وی شنوم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاسم انوار