گنجور

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۵

 

عشق او با جان ما پیوسته شد
زنده آمد دل از آن پیوسته شد
آب چشم ما به گلشن رو نهاد
غنچه گشت و خوش خوشی گلدسته شد
عشق سرمست است و می گوید سرود
عقل مخمور است از آن دل خسته شد
مرغ دل در دام زلف او فتاد
سر نهاد و مو به مو پابسته شد
تا به او پیوست جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۳۵ - ایضا له

 

گفتم اکنون میوه های خوش خوریم
کین دو شاخ نو بهم پیوسته شد
خود ندانستم که ققل و پرّه اند
کین بدان پیوسته شد در بسته شد


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل