گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۸

 

پیش ازینم خوشترک می‌داشتیتا چه کردم؟ کز کفم بگذاشتی
باز بر خاکم چرا می‌افگنی؟چون ز خاک افتاده را برداشتی
من هنوز از عشق جانی می‌کنمتو مرا خود مرده‌ای انگاشتی
تا نیابم یک دم از محنت خلاصصد بلا بر جان من بگماشتی
تا شبیخونی کنی بر جان منصد علم از عاشقی افراشتی
من ندارم طاقت آزار توجنگ بگذار، آشتی کن، آشتی
هان! […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۹۲۶

 

دل ز مهر دیگران برداشتی
در دل ما مهر دیگر کاشتی
در چه افکندی دلم را زان ذقن
از جفا مویی فرو نگذاشتی
شمع رخ کردی نهان از آه من
آه من باد هوا انگاشتی
طعن خودرایی زدی بر عاشقان
عاشقان را همچو خود پنداشتی
خوش شد از جنگ تو وقت من مگر
گیرمت در بر به وقت آشتی
نوبت شاهی زدی در ملک حسن
ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۲۳

 

دل ز باران کهن برداشتی
چیست چندین جنگ پیش از آشتی
زنده ام پنداشتی در هجر خویش
این چنینم کشتی پنداشتی
گفتم از خاک رهم انگار کم
لطف کردی بیش از آن انگاشتی
شکر نعمتهای تو کز درد و غم
هیچ رفتم بینوا نگذاشتی
عشق ورزیدی سزا دیدی کمال
تخم محنت کاشتی برداشتی


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی