گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۳ - در نعت رسول اکرم

 

چون به صحرا شد جمال سید کون از عدمجاه کسرا زد به عالم‌های عزل اندر قدم
چون نقاب از چهرهٔ ایمان براندازد زندخیمهٔ ادبار خود کفر از خجالت در ظلم
کوس دعوت چون بزد در خاک بطحا در زمانبر کنار عرش بر زد رایت ایمان علم
آفتاب کل مخلوقات آن کز بهر جاهیاد کرد ایزد به جان او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴ - در نعت رسول اکرم

 

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشمرای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم
گر نبودی بود تو موجود کلی را وجودحق به جان تو نکردی یاد در قرآن قسم
گر نخواندی «رحمةللعالمین» یزدان ترادر همه عالم که دانستی صمد را از صنم
چون «لعمرک» گفت اینجا جای دیگر «والضحی»گشتمان روشن که تو بوالقاسمی نه بوالحکم
تا نسیم روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷

 

مرحبا ای رایت تحقیق رایت را حشمرای تو باشد حشم توفیق به فرزاد علم
گر نبودی بود تو موجود کلی را وجودحق به جان تو نکردی یاد در قرآن قسم
گر نخواندی «رحمةللعالمین» یزدان ترادر همه عالم که دانستی صمد را از صنم
چون «لعمرک» گفت اینجا جای دیگر «والضحی»گشتمان روشن که تو بوالقاسمی نه بوالحکم
تا نسیم روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۳۳ - در مدح عمادالدین محمدبن منصور

 

ای محمد نام و احمد خلق و محمودی شیممحمدت را همچنان چون ملک را تیغ و قلم
بذل بی‌دستت نباشد همچو دانش بی‌خردمال با جودت نماند همچو شادی با ستم
روح را از رنجهای دل تهی کردی کنارآز را از گنجهای جود پر کردی شکم
گر همی یک چند بی‌کام تو گردد دور چرختا نباشی همچو ابر ای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۹

 

روز میگردد اگر رو مینمائی در شبم

جان بتن می‌آیدم چون می‌نهی لب بر لبم

میرسد هر دم خیالت میبرد از جا دلم

چون هوا تأثیر کرد از شوق میگیرد تبم

چارهٔ تعلیم کن در هجر جانسوزت مرا

یا ز وصل روح افزایت بر آور مطلبم

نیست خود سنگ دل بیرحم تو آخر چرا

در نمیگیرد درو فریاد یا رب یاریم

تیغ در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۲

 

داغم از کیفت آگاهی و اوهام هم

جنس بسیار است و نقد فرصت ناکام کم

آنقدر از شهرت هستی خجالت مایه‌ام

کز نگین من چو شبنم می فروشد نام نم

کور شد چشمش ز سوزن‌کاری دست قضا

پیش از آن ‌کز نرگس شوخت زند بادام دم

از خجالت در لب‌ گل خنده شبنم می‌شود

با تبسم آشنا گر سازد آن ‌گلفام فم

مژده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۲

 

مجمع صاحبدلان زلف پریشان یافتم
این چنین جمعیتی در جمع ایشان یافتیم
بسته ام زنار زلفش بر میان چون عاشقان
در هوای کفر زلفش نور ایمان یافتم
درحضور زاهدان ذوقی نمی یابم تمام
حالیا خوش لذتی در بزم رندان یافتم
از خرابی یافتم بسیار معموی دل
گنج سلطان را بسی در کنج ویران یافتم
آنکه من گم کرده بودم باز می جستم مدام
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۴۱ - در مدح اتسز خوارزمشاه

 

ای حریم صدر تو ترسندگان را چون حرم
از تو گشته بیضهٔ خوارزمشاهی محترم
طایر عدل ترا صحن زمین زیر جناح
ناظر قدر ترا سطح فلک زیر قدم
چرخ گردان بر ندارد جز بفرمان تو گام
دوره گردون بر نیارد جز بپیمان تو دم
مدح احداق شریف تست تسبیح فلک
خاک درگاه رفیع تست محراب امم
در معالی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۲۹۷

 

هفت چیز از خسرو عالم همی نازد به هم
دین و ملک و تاج و تخت و رایت و تیغ و قلم
آن خداوندی که مغرب دارد او زیر نگین
وان شهنشاهی که مشرق دارد او زیر علم
سایهٔ یزدان ملک شاه آن‌که اندر ملک خویش
بندگان دارد چو افریدون و ذوالقرنین و جم
تا که او گیتی‌ گشاد و بست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی