هرکه دائم با نگار خویشتن باشد به هم
دلش ناویزد به درد و جانش ناویزد به غم
پشتش از هجران نباشد چون دو زلف او دو تا
دلش از انده نباشد چون دو چشم او دژم
من بدل کردم بشادی غم بوصل یار خویش
باد شادان آن صنم کز وصل او دورم ز غم
هرکه را باشد صنم محراب باشد دوزخی
من بهشتی گشته ام تا گشته محرابم صنم
جانم از دیدار وی شاد است همچون جان ز می
طبعم از گفتار او تازه است همچون گل ز نم
تابد و نزدیک گشتم دورم از دام بلا
تا بدو پیوستم از دل رستم از اندوه و هم
بر سمن دارد ز مشگ تبتی دائم طراز
بر قمر دارد ز عود هندوی دائم رقم
بوی و رنگ از چوبها عود و بقم دارند و بس
زانکه خواند روی وزلفشرا گهی عود و بقم
مهر و نیکوئی بهم هرگز نباشد با بتان
دارد آن سیمین تن من مهر و نیکوئی بهم
زان علم گشت او بخوبی از بتان کورا بود
قد چون چوب علم رخسار چون نقش علم
فخر دارد بر بتان آن بت بنیکوئی و مهر
همچو بر میران شه اران بشمشیر و قلم
بوالخلیل آن کز کف کافی و سیف صیقلی
هست یارانرا نشاط و بدسگالان را الم
کار او رزم است تا در ملک باشد یک عدو
شغل او بذلست تا در گنج باشد یکدرم
روی او خورشید رامش رای او دریای فضل
کلک او گردون دانش دست او کان کرم
گوش او را روز کوشیدن خوش آید بانک کوس
همچو گوش مست بیدل را نوای زیر و بم
خم نیاید پشت او جز پیش یزدان در نماز
پشت شاهان پیش او هست از پی خدمت بخم
از پس عدل و عمارت کردن او در جهان
دشتها باغ ارم شد شهرها خان حرم
دوستانرا از عطای او همیشه گنج بیش
ناصحانرا از برای او همیشه رنج کم
کوه و در مشگین شود گاه بهاران از شمال
زان کجا گیرد شمال از خوی شاهنشاه دم
گر کند چون برق اندر بادیه جولان عدوش
آذرنگ تیغ اویش اورد در آذرم
آفرین بر محتشم شاهی که باشد بردبار
بردبار است و بعالم نیست چون او محتشم
از همه شاهان کریمش کرد گوئی دادگر
گوی برده است از همه شاهان بمردی لاجرم
خسروانرا روز کین خیل و حشم دارد نگاه
روز کینست او نگه دارنده خیل و حشم
از پی رزمی که کرد آن خسرو لشگرشکن
هم عجب دارد عرب زو هم عجب دارد عجم
با چنان برفی که بارد بر سر خیل ملک
بر نگردانید او از شهر بدخواهان حشم
یاورش بر هر کجا باشد سپاه خالقست
با سپاه خالقی مخلوق نفشارد قدم
روز در شهر عدو بگرفت سرما بادیه
از بسی کز درد و غم زد بر لب از دل سرد دم
زود چون عمر عدو هم بگذرد سرما و برف
زود هم گردد ز گلها دشت چون باغ ارم
هم کشد لشگر بدانجا هم کشد کین از عدو
هم کند صافی ولایت تا در بغداد هم
گرچه دشوار است شهر خصم چون مازندران
خسرو گیتی کند بر وی ستم چون رو ستم
ای شده بر دشمنان از کین تو چون سنگ سیم
ای شده بر دوستان از مهر تو چون نوش سم
دست خصمان تو چون باد است و زودی بگذرد
زآنکه چون باد اندر آید بگذرد چون زود نم
گاه مردی تیغ تو بسیار سوزانتر ز برق
گاه رادی دست تو بسیار بخشان تر ز یم
این بلند و پست سوزد و آن نسوزد جز بلند
این خس و خاشاک آرد و آن نیارد جز درم
لفظت آورده است فضل و علم را اندر وجود
دست تو برده است زر و سیم گیتی زی عدم
حاسدانت را عدیل دل بود دائم عنا
دشمنانت را ندیم جان بود دائم ندم
گاه کوشیدن توئی تنها و یک میدان سوار
چون بگاه صید شیری و همه صحرا غنم
خشم تو گر راه یابد زی جنان گردد سقر
کین تو گر بر سلامت بگذرد گردد سقم
آنکسانیرا که باشد بسته دل فضل و فهم
تا روان دارند نگشایند جز مدح تو فم
شهریاران زمین پیش تو از جمع عبید
تاجداران جهان پیش تو از خیل خدم
چون بوی با تیغ خصمان را ظلم باشد ضیا
چون بوی با جام یاران را ضیا باشد ظلم
تا بنعت نوح و وصف جم سخن گویند خلق
نعت آن گاه نجات و وصف این گاه شیم
نیکخواهان ترا باد از جهان انجام نوح
بد سگالان ترا باد از جهان انجام جم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی، و تأثیر آن بر روح انسان است. شاعر بیان میکند که اگر کسی همیشه در کنار محبوب خود باشد، از درد و غم رنج نمیبرد. او به شادی و خوشحالی که از دیدار محبوبش به دست میآورد اشاره میکند و بیان میکند که وجود محبوبش برای او بهشتی است. شاعر همچنین به ویژگیهای محبوبش میپردازد و زیبایی او را با مواردی چون عود و گل مقایسه میکند.
شاعر با وصف شاه و ویژگیهای او نشان میدهد که او برتر از دیگران است و در جنگ و صلح کارهای شایستهای انجام میدهد. او در نهایت از خداوند میخواهد که دوستان را از خطرات محافظت کند و دشمنان را مجازات کند. این شعر ترکیبی از زیبایی، عشق، و صفات نیک شاهانه است.
هوش مصنوعی: هر کسی که همیشه با زیباییهای خود در ارتباط باشد، دلی شاد و بیدرد دارد و از غم دور است.
هوش مصنوعی: اگر کسی از دوری معشوق رنج ببرد، مانند دو زلف او نخواهد بود؛ چرا که دلش نباید از غم و اندوه پر شود، همچنان که چشمان او غمگین نیستند.
هوش مصنوعی: من غم و اندوه دوری از محبوبم را به شادی تبدیل کردهام. خوشحالم که او (محبوب) در دوری من نگران نیست و من از غم دوریاش رهایی یافتهام.
هوش مصنوعی: هر کسی که معشوقش در دلش جای دارد، به دوزخ میرود. اما من که عاشق شدهام و محرابم به منزله معشوقم است، به بهشت رسیدهام.
هوش مصنوعی: وجود من به خاطر دیدن او شاد است، مانند اینکه جانم از نوشیدن می شاداب میشود. کلام او نیز برای من تازگی میآورد، مانند گلهایی که از نم باران زنده و شاداب میشوند.
هوش مصنوعی: تا وقتی که به او نزدیک شدم، از چنگال بلا دور شدم، زیرا از دل رستم، از اندوه و غم رهایی یافتم.
هوش مصنوعی: بر درخت سمن عطر خوش مشکی از تبت همیشه معطر است و بر ماه، نشانههایی از عود هندی به طور مداوم نقش بسته است.
هوش مصنوعی: چوبهای عود و بقم بویی خوش و رنگی زیبا دارند، اما راز این عطر و رنگ به این است که زیبایی و جذابیت او را میخوانند.
هوش مصنوعی: دوستی و محبت هرگز با بتها سازگار نیست. آن موجود زیبای نقرهای من، حامل عشق و نیکی است.
هوش مصنوعی: او از دانش خود به خوبی آگاه شده است؛ قدش مانند چوب و چهرهاش همانند نقشی زیباست.
هوش مصنوعی: آن بت زیبای خوبرو بر سایر بتها فخر میکند، همانطور که شاهان برجسته بر دیگران با شمشیر و قلم خود تفاخر دارند.
هوش مصنوعی: بوالخلیل، که با نعمتهای کافی و شمشیر صیقلی خود، به دوستانش شادی و به دشمنانش درد و رنج میدهد.
هوش مصنوعی: عمل او جنگیدن است تا در سرزمین او یک دشمن وجود داشته باشد و کار او بخشش و generosity است تا در گنجینهاش حتی یک درهم نیز باشد.
هوش مصنوعی: صورت او چون خورشید میدرخشد و اندیشهاش مانند دریای علم و سخاوت وسیع است. قلم او میتواند آسمان دانش را به تصویر بکشد و دستانش منبعی از نیکی و کرامتاند.
هوش مصنوعی: صدای کوس (شیپور) در روز تلاش و کوشش برای او دلنشین است، مانند اینکه گوش فردی بیخبر و غافل از درد و رنج از نغمههای شیرین لذت میبرد.
هوش مصنوعی: تنها در برابر خداوند، او خم به ابرو نمیآورد و هیچ کس جز او را در دل خود نمیپذیرد. در مقام خدمت به او، حتی شاهان هم باید در حضورش فروتن باشند.
هوش مصنوعی: پس از برقراری عدالت و آبادانی، زمینهای خالی به باغهای پر از زیبایی تبدیل شدند و شهرها مانند حرمهای امن و مقدس شدند.
هوش مصنوعی: دوستان همواره از نعمتهای او بهرهمند میشوند و در عوض ناصحان برای او همیشه در سختی و رنج به سر میبرند.
هوش مصنوعی: کوهها و دشتهای مشگین در فصل بهار گاهی تحت تأثیر بادهای شمالی قرار میگیرند و این بادها از کجا بیایند که با این قدرت به سوی پادشاهی دمید.
هوش مصنوعی: اگر تیرش مانند برق در دشت به پرواز درآید، شمشیر آتشین او را در آتش خود میسوزاند.
هوش مصنوعی: به توصیف فردی پرداخته میشود که با صبر و شکیبایی خود، در میان دیگران نظیر ندارد و در مقام و موقعیت خود برجسته است. او مانند یک شاه، کسی است که تحمل و استقامت دارد و این ویژگیها او را خاص و منحصر به فرد کرده است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از میان تمام پادشاهان، او به قدری بخشنده و دادگر است که گویی همه را با دلیری خود شکست داده است. به همین دلیل، میتوان گفت که او از همه آنها برتر و صاحب مقام است.
هوش مصنوعی: در روز نبرد، پادشاهان میدانند که چگونه صفوف و سربازان خود را تحت نظر داشته باشند. آنها در این روز حساس، مراقب نیروهای خود هستند و این مسئولیت بر عهدهٔ آنهاست که امنیت و نظم را برقرار کنند.
هوش مصنوعی: پس از جنگی که آن شاه، فرمانده لشگرش بود، هم عرب به او حیرت کرده است و هم عجم.
هوش مصنوعی: با برف سنگینی که بر روی سر لشکرها میبارد، او از شهر دشمنان خود دور نمیشود.
هوش مصنوعی: هر جا که یاور او باشد، سپاه خالق همراه اوست و مخلوق نمیتواند به او آسیب بزند.
هوش مصنوعی: روز در شهر دشمن، سردی هوا را گرفته و در بیابان، بادی میوزد که از شدت درد و غم، بر لبانم از دل سرد، سخنی نمیآید.
هوش مصنوعی: زمانی که عمر دشمن نیز به سرعت به پایان برسد، سرما و برف نیز زودگذر خواهد بود و دشت به مانند باغ ارم پر از گل خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر لشکری به آنجا برود، انتقام را از دشمن میگیرد و حکومتی صاف و یکدست برقرار میکند تا در بغداد نیز آرامش برقرار شود.
هوش مصنوعی: اگرچه شهر دشمن همچون مازندران سخت و دشوار است، اما خسرو جهان بر او ستم خواهد کرد، همانطور که ستم بر رنجدیدگان رواست.
هوش مصنوعی: ای محبت تو باعث شده که بر دشمنان مانند سنگ و بر دوستان مانند نوشیدنی شیرین باشم.
هوش مصنوعی: دست دشمنان تو شبیه به باد است و به سرعت از بین میرود، زیرا مانند باد که به سرعت وارد میشود، به سرعت هم میرود و هیچ اثری نمیگذارد.
هوش مصنوعی: گاهی شمشیر تو میتواند آتشینتر از صاعقه باشد و گاهی دست تو نیکوتر و بخشندهتر از دریا.
هوش مصنوعی: این روزها بلند و کوتاه میسوزند، اما تنها بلندی میتواند چیزی از این علفهای هرز بههمراه آورد، در حالی که آنچه کوتاه است فقط میتواند پول بیاورد.
هوش مصنوعی: فضل و علم به وجود تو مربوط است، و ثروت و دارایی دنیا به عدم و نابودی مربوط میشود.
هوش مصنوعی: شخصی که حسادت تو را میکند، همیشه در دلش برای تو آرزوی بد دارد. اما دشمنانت همیشه در جان و نهان خود، آرزوی خوبی برای تو دارند.
هوش مصنوعی: گاهی پیش میآیی که تو تنها و بدون همراهی، در میدان نبرد قرار میگیری، همچون وقتی که برای شکار یک شیر به دشت میروی و در حالی که همه جا پر از گوسفند است.
هوش مصنوعی: اگر خشم تو راهی به دلها پیدا کند، باعث میشود که به جهنم بروند؛ اما اگر کینهی تو بر سلامت و آرامش بگذرد، آن وقت زندگی به خطر میافتد.
هوش مصنوعی: آن کسانی که دلهایشان به فضل و فهم بسته است، فقط به مدح تو سخن میگویند و از جان خود آشکار نمیسازند.
هوش مصنوعی: پادشاهان زمین در حضور تو کوچک به نظر میآیند، مثل کسانی که در برابر خدمتکاران تو قرار دارند.
هوش مصنوعی: زمانی که بویی که با پرچم دشمنان همراه است، برای انسان جفا و ظلم محسوب میشود، عطر و بوی دوستی و camaraderie یاران، باعث روشنی و شادمانی است و هیچ ظلم و ناراحتی به همراه ندارد.
هوش مصنوعی: تا زمانی که مردم دربارهٔ نجات نوح و توصیف جمال جم (که اشاره به زیبایی و شکوه او دارد) سخن میگویند، نجاتشان در گرو آن توصیف است و زیبایی شان در وصف آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: سیستم و سرنوشت تو باید مانند نوح، نیکو و مثبت باشد، و از طرف دیگر، بدخواهان تو باید مانند جم، به زودی به سرانجامی ناگوار دچار شوند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
افتخار اهل تیغ ای صاحب اهل قلم
شمع سادات عرب خورشید احرار عجم
ای امین شاه غازی صاحب دیوان هند
روشن از رای تو بینم کار تاریک حشم
ای عمید ملک سلطان بوالفرج اهل فرج
[...]
هفت چیز از خسرو عالم همی نازد به هم
دین و ملک و تاج و تخت و رایت و تیغ و قلم
آن خداوندی که مغرب دارد او زیر نگین
وان شهنشاهی که مشرق دارد او زیر علم
سایهٔ یزدان ملک شاه آنکه اندر ملک خویش
[...]
چون به صحرا شد جمال سید کون از عدم
جاه کسرا زد به عالمهای عزل اندر قدم
چون نقاب از چهرهٔ ایمان براندازد زند
خیمهٔ ادبار خود کفر از خجالت در ظلم
کوس دعوت چون بزد در خاک بطحا در زمان
[...]
ای حریم صدر تو ترسندگان را چون حرم
از تو گشته بیضهٔ خوارزمشاهی محترم
طایر عدل ترا صحن زمین زیر جناح
ناظر قدر ترا سطح فلک زیر قدم
چرخ گردان بر ندارد جز بفرمان تو گام
[...]
محترم شاه شریعت آمد از بیت الحرم
آمد از بیت الحرم شاه شریعت محترم
آنکه از وی محترم تر زایر آمد رونداست
تا پدیدار آمدست آمد شد بیت الحرم
صدر قارون نقی نسبت که اندر دین حق
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.