گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۶

 

این دل پر درد را چندان که درمان می‌کنمگوییا یک درد را بر خود دو چندان می‌کنم
بلعجب دردی است درد عشق جانان کاندرودردم افزون می‌شود چندان که درمان می‌کنم
چند گویی توبه آن از عشق و زین ره باز گردچون توانم توبه چون این کار از جان می‌کنم
از میان جان نگیرد عشق او هرگز کنارکز میان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳۳

 

منزل عشقت که من پوشیده در جان می کنم
رخ گواهی می دهد، هر چند پنهان می کنم
جان که بند رفتن است و ماندنش از بهر آنست
کز کمانت هر زمان من وعده پیکان می کنم
توشه جانم گران گشت از برای آن جهان
بس که غمهایت ذخیره از پی آن می کنم
گفتیم «خاک درم بهر چه می داری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۸۵

 

بس که در شغل ندامت روز و شب جان می‌کنم

گر نگین پیدا کنم نقشش به دندان می‌کنم

درطلب چون ریشه نتوان شد حریف منع من

پیش راهم ‌کوه اگر باشد به مژگان می کنم

سعی دانش برنمی‌آید به مویی از خمیر

مست اگر باشم به ناخن روی سندان می‌کنم

پیش همت رشتهٔ آمال پشمی بیش نیست

مژده ای رندان‌که ریش زاهد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی