گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷۰

 

مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زنآتش از جرمم بیار و اندر استغفار زن
ای کلیم عشق بر فرعون هستی حمله بربر سر او تو عصای محو موسی وار زن
عقل از بهر هوس‌ها دارداری می کندزود چشمش را ببند و بهر او تو دار زن
ور بگوید من به دانش نظم کاری می کنمآتشی دست آور و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷

 

چون در معشوق کوبی حلقه عاشق‌وار زنچون در بتخانه جویی چنگ در زنار زن
مستی و دیوانگی و عاشقی را جمع کنهر سه را بر دار کن وز کوی معنی دار زن
گوهر بیضات باید خدمت دریا گزینور عقیق و لعل خواهی تکیه بر کهسار زن
شاهراه شرع را بر آسمان علم جویمرکب گفتار پی کن چنگ در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰

 

ای به راه عشق خوبان گام بر میخواره زننور معنی را ز دعوی در میان زنار زن
بر سر کوی خرابات از تن معشوق هستصدهزاران بوسه بر خاک در خمار زن
قیل و قال لایجوز از کوی دل بیرون گذاربر در همت ز هستی پس قوی مسمار زن
تا تویی با تو نیایی خویشتن رنجه مداربر در نادیده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۱

 

ای سنایی در ره ایمان قدم هشیار زندر مسلمانی قدم با مرد دعوی‌دار زن
ور تو از اخلاص خواهی تا چو زر خالص شویدیدهٔ اخلاص را چون طوق بر زنار زن
پی به قلاشی فرو نه فرد گرد از عین ذاتآتش قلاشی اندر ننگ و نام و عار زن
درد سوز سینه را وقت سحر بنشان ز دردوز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲

 

ای برادر در ره معنی قدم هشیار زندر صف آزادگان چون دم زنی بیدار زن
شو خرد را جسم ساز و عقل رعنا را بسوزتیغ محو اندر سرای نفس استکبار زن
گردن اندر راه معنی چند گه افراشتیتیغ معنی را کنون بر حلق دعوی دار زن
گامزن مردانه وار و بگذر از موت و حیاتاز دو کون اندر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳

 

ای هوایی یار یک ره تو هوای یار زنآتشی بفروز و اندر خرمن اغیار زن
طبل از هستی خویش اندر جهان تاکی زنیبر در هستی یکی از نیستی مسمار زن
با می تلخ مغانه دامن افلاس گیرآز را بر روی آن قرای دعوی‌دار زن
زاهدان ار تکیه بر زهد و صیام خود کنندتو چو مردان تکیه بر خمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۶

 

ای مسافر اندرین ره گام عاشق‌وار زنفرش لاف اندر نورد و گفت از کردار زن
گر نسیم مشک معنی نیست اندر جیب تودست همت باری اندر دامن عطار زن
هرکت از زر باز گوید اوست دقیانوس توگر همی دین بایدت خیمه میان غار زن
دیو طرارست پیش آهنگ حرب وی توییسوزن تمهید را در چشم این طرار زن
پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴۲

 

در طریق دین قدم پیوسته بوذر وار زنور زنی لافی ز شرع احمد مختار زن
اندر ایمان همچو شهباز خشین مردانه باشبر عدوی دین همیشه تیغ حیدروار زن
گرد گلزار فنا تا چند گردی زابلهیدر سرای باقی آی و خیمه در گلزار زن
لشکر کفرست و حرص و شهوت اندر تن تراناگهان امشب یکی بر لشکر کفار زن
حلقهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی