گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹۷

 

ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تونقش‌هایی دیدم از گلزار تو گلزار تو
کشته عشق توام ور ز آنک تو منکر شویخط‌هایی دارم از اقرار تو اقرار تو
می‌گدازم می‌گدازم هر زمان همچون شکراز شکرها رسته از گفتار تو گفتار تو
شب همه خلقان بخفته چشم من بیدار و بازهمچو بخت و طالع بیدار تو بیدار تو
چند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷

 

ای شکسته رونق بازار جان بازار توعالمی دلسوخته از خامی گفتار تو
توشه هر روزی مرا از گوشهٔ انده نهدگوشهٔ شبپوش تو بر طرهٔ طرار تو
خوبی خوبان عالم گر بسنجی بی‌غلطصد یکی زان هیچ پیش کفهٔ معیار تو
عشق تو مرغی‌ست کو را این خطابست از خردای دو عالم گشته عاجز در سر منقار تو
حلقه بودن شرط […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۸۴ - ایضاً له

 

ای خداوندی که هر ساعت دل و دست ستم
بشکند از عدل تو چون شکّر از گفتار تو
آرزو ها را بمهر او بجنبد دل زجای
چون ز زیر لب بنالد خامۀ بیمار تو
گرچه خورشید از شعاعش مینهد پیوسته خار
گلشن گردون نباشد یک گل از گلزار تو
آورد دزد حوادث نقب در دیوار ملک
گر نباشد پاسبانش دولت بیدار تو
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل