گنجور

اشعار مشابه

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸۰

 

پیش جوش عفو بی‌حد تو شاه

توبه کردن از گناه آمد گناه

بس که گمره را کنی بس جست و جو

گمرهی گشته‌ست فاضلتر ز راه

منطقم را کرد ویران وصف تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۳۰۱ - در حسرت عمر گذشته

 

گنج عمری داشتی خاقانیا

کم کم از گنج تو گم شد آه آه

شد سیاهی دیدهٔ دولت سپید

شد سپیدی چهرهٔ سلوت سیاه

در زیان عمر یکسانند خلق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۰ - مدح سلطان سنجر

 

ای ممالک را مبارک پادشاه

ای سزای خاتم و تخت و کلاه

تیغ خونخوارت پذیرفتار فتح

عفو جان‌بخشت خریدار گناه

روز کوشش بحر گردون کر و فر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۱ - در مدح سیدةالخواتین عصمة الدنیا والدین ترکان خاتون

 

ای به گوهر تا به آدم پادشاه

در پناه اعتقادت ملک شاه

ستر میمونت حریم ایزدست

کاندرو جز کبریا را نیست راه

از سیاست آسمان بندد تتق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۹

 

ای ز چین و حلقهٔ زلف سیاه

بسته شادروان خوبی گرد ماه

در سر زلف تو صد لیلی اسیر

در زنخدان تو صد یوسف به چاه

قاتلت چون سایه بر راه افگند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰۰

 

در شکنج عزتند ارباب جاه

آب‌گوهر بر نمی‌آید ز چاه

نخوت شاهی دهان اژدهاست

شمع را در می‌کشد آخرکلاه

عمرها شد می‌تپد بی‌روی دوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۰۱

 

عالم و این تردماغیهای جاه

شبنمی پاشید بر مشتی گیاه

مرگ غافل نیست از صید نفس

آتش از خس برنمی‌دارد نگاه

سرزمین شعله‌کاران گلخن است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۰

 

حزنی آمد به نزدم صبحگاه

ره ندادم شد ز پیشم رو سیاه

در طریق عاشقی مردانه باش

تا رسی در بارگاه پادشاه

رهزنان در راه بسیارند لیک

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۳۳

 

هر شب از سودای آن زلف سیاه

بگذرانم از فلک من دود آه

گر کنی دعوی خوبی، می رسد

شاهدان داری دو رخ چون مهر و ماه

ماه را با ابرویت نسبت کنم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی