گنجور

اشعار مشابه

 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴

 

راه عشق او که اکسیر بلاست

محو در محو و فنا اندر فناست

فانی مطلق شود از خویشتن

هر دلی که کو طالب این کیمیاست

گر بقا خواهی فنا شو کز فنا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۸ - در مدح موئتمن سرخسی

 

رتبت و تمیکن صدر موئتمن

همچو قدر و همتش بی‌منتهاست

آفتابش در سخاوت مقتدیست

واسمان را در کفایت مقتداست

طبع شد بیگانه با آز و نیاز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲

 

کار ما امروز زان رخ با نواست

شکر ایزد کان مخالف گشت راست

گر چه یک چند از وفاداری بجست

هم چنان وقت وفا داری بجاست

عارض او در خم زلف چو مار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹

 

زندگی سد ره جولان ماست

خاک ما گل‌ کرده ی آب بقاست

با چنین بی‌دست و پایی‌های عجز

بسمل ما را تپیدن خونبهاست

هرکجا سرو تو جولان می‌کند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱

 

نسبت اشراف با دونان خطاست

سر اگرگردید نتوان‌گفت پاست

آه بی‌تاثیرما راکم مگیر

هرکجا دودی است آتش در قفاست

بی‌جفای چرخ دل را قدر نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۵

 

عشق او سلطان ملک جان ماست

اینچنین ملک و چنین سلطان کراست

پادشاه هفت اقلیم ای عزیز

نزد این سلطان درویشان گداست

با وجود او کرا باشد وجود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶

 

هرکجا پیریست طفل پیر ماست

این چنین پیری در این عالم کراست

جملهٔ ارواح جزئیات او است

بلکه او در کل عالم پادشاست

در صفات و ذات او دیدم عیان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۷

 

عاشق رندی که او همدرد ماست

جام دُرد درد او ما را دواست

هر که او از خویش بیگانه بود

گو بیا اینجا که با ما آشناست

ساقی مستیم و جام می به دست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸

 

ما ز دریائیم و دریا عین ماست

در میان ما دوئی آخر چراست

خط موهومست عالم سر به سر

خوش بخوان آن خط که آن خط عین ماست

آنچه ما داریم در هر دو جهان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹

 

آبروی ما ز اشک چشم ماست

همچو ما با آبروی خود کجاست

بحر عشق ما کرانش هست نیست

غرقه ای داند که با ما آشناست

حال ما گر عاشقی پرسد بگو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۰

 

چشم ما روشن به نور الله ماست

همچو نور روی نور الله ماست

هست نور الله را خیری دگر

پادشاهست او و این و آن گداست

جز وصال او نمی خواهم دگر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱

 

درد با همدرد اگر گوئی رواست

درد با بی درد خود گفتن خطاست

دردمندانیم و دُردی می خوریم

دردمندی همچو ما دیگر کجاست

دُرد دردش نوش کن گر عاشقی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹

 

صورتی آراستی معنی کجاست

کی خدا یابی چه رویت با ریاست

ظاهر و باطن به همدیگر نکوست

هر که دارد هر دو با ما آشناست

گرچه تمر و جو ز هر یک تیرگیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱

 

هرچه می بینی همه نور خداست

تا نه پنداری که او از ما جداست

دیدهٔ دل باز کن تا بنگری

روی جانانی که نور چشم ماست

جز صفات ذات او موجود نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۷

 

جام و می را گر دو می گوئی رواست

ور یکی خوانی بخوان کان قول ماست

از حباب و موج و دریا آب جو

غیر آبی در نظر دیگر که است


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۶۵

 

جام و می را گرد و می‌گوئی رواست

ور یکی خوانی بخوان کان قول ماست

از حباب و موج و دریا آب جو

غیر آبی در نظر دیگر کجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۱

 

روی خوبت دلبری را پایه ای است

آرزو را خوبتر پیرایه است

چرخ با چندان ستم حسن تراست

که ز مادر مهربانتر دایه ای است

چون به عهد دولت رخسار تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۰

 

صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست

عاشق بیچاره را عبرت کجاست

دی دل دیوانه ما گم شده ست

بر درش آن خون که بینی آشناست

زلف پستش کارفرمای اجل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

ای نگارین چون تو از خوبان کجاست

نیست کس را آنچه از گیتی تراست

قد و روی و زلف سرو و ماه مشک

مشک پیچان ماه تابان سرو راست

تا مرا مهر تو اندر دل نشست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸

 

هرگزت روزی هوای ما نخاست

آخر این نامهربانی تا کجاست

ما به تو مشتاق و تو از ما ملول

عاشق تنها به حسرت مبتلاست

دل به دل گویند ره دارد بلی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

[۱] [۲]