گنجور

اشعار مشابه

 

وحشی بافقی » گزیدهٔ اشعار » غزلیات » غزل ۳۷۶

 

مردمی فرموده جا در چشم گریان کرده‌ای

شوره زار شور بختان را گلستان کرده‌ای

تو کجا وین دل که در هر گوشه‌ای جغد غمی‌ست

گنج را مانی که جا در کنج ویران کرده ای

کارها موقوف توفیق است ،مشکل این شدست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۵۱

 

بوسه ای قیمت ازان لبها به صد جان کرده ای

برخوری از نعمت خوبی، که ارزان کرده ای

گرد ننشیند به دامانت که چون سیل بهار

شهر را از جلوه مستانه ویران کرده ای

می دهند از پرفشانی خرمن گل را به باد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۵۲

 

با لباس عنبرین امروز جولان کرده ای

سرو را در جامه قمری خرامان کرده ای

از دل شب پرده بر رخسار روز افکنده ای

شعله را در پرنیان دود پنهان کرده ای

چون سکندر تشنگان را سر به صحرا داده ای

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۵۶۵

 

از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده ای

بازای سرچشمه خورشید، طوفان کرده ای

گر چه شمشیر ترا سنگ فسان در کار نیست

خواب سنگین را فسان تیغ مژگان کرده ای


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۶۳۵

 

از عرق رخسار گلگون را گلستان کرده ای

بازای سرچشمه خورشید، طوفان کرده ای

گر چه شمشیر ترا سنگ فسان در کار نیست

خواب سنگین را فسان تیغ مژگان کرده ای


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۹۴ - در مدح وزیر عدلیه غلامحسین خان غفاری

 

آگهی دیگر چها ای غارت جان کرده ای

زلف را آشفته و خلقی پریشان کرده ای

بر رخ خورشیدوش افکنده ای مشکین نقاب

روز ما را تیره تر، از شام هجران کرده ای

ای کمان ابرو، ز شرّ غمزه ات افغان که باز

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محیط قمی
 

مجد همگر » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ۹

 

ای که بر آینه از رخ صورت جان کرده ای

آب را از رخ محل صورت آسان کرده ای

خویشتن بینی مگر ای یار کاندر آینه

خویشتن بین گشته ای تا صورت جان کرده ای

چون نمی یارد کسی گل چیدن از رخسار تو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مجد همگر